تبليغاتX
بامیان
 
بامیان
 
 
بامیان هزارستان
 
دوباره امدم تا کارم را شروع کنم مدتی مدید است که از نوشتن فاصله گرفتم ولی بازهم می خواهم بنویسم با قدرت و هرانچه در چشمم امد و دلم به سویش کشیده شد می نویسم . قضاوت را از شما می خواهم.
هر انچه در بامیان دیدم . شما هم ببینید. 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:13  توسط غلامرضا محمدی  | 

معرفي كتاب "هزاره ها؛ از قتل عام تا احياي هويت"

كار جديد بصير احمد دولت آبادي

 

هـزاره‌ها؛ از قتل عام تا احياي هويت

مقدمه:

هزاره‌ها از قتل عام تا احياي هويت، عنوان كتابي است كه آخرين كار و دستمايه اينجانب در زمينه‌هاي مختلف تاريخ، فرهنگ و مسائل اجتماعي جامعه هزاره و شيعه افغانستان به حساب مي‌آيد. در اين كتاب كوشيده ام تا گزارش نسبتاً جامع و دست اول از سرنوشت هزاره‌ها، از قتل عام‌شان در عصر عبدالرحمن تا حضور دوباره‌شان در صحنه‌هاي مختلف زندگي اجتماعي ـ سياسي كشور، با استناد به نوشته‌هاي مرحوم كاتب و ديگران ارائه دهم.

كتاب هزاره‌ها از قتل عام تا احياي هويت، با يك مقدمه كوتاه در هفت فصل و بيش از 500 صفحه گردآوري شده كه

 

فصل اول موضوعات زير را بر مي‌گيرد:

 تاريخچه پناه‌گزيني و پناه‌جويي افغانستاني‌ها در خارج از كشور

 مهاجرت و كوچانيدن اقوام قبل از عبدالرحمن

 سياست زمين خواري عبدالرحمن

 سرنوشت هزاره‌هاي شيخعلي اولين قربانيان هزارجات (اين فصل از صفحه 9 تا صفحه 45 را به خود اختصاص داده و مرور گذرا به سرنوشت كل مهاجران افغانستاني در عصر عبدالرحمن مي‌باشد.

 

فصل دوم كتاب، بيشتر به معرفي هزاره و هزاره‌جات و سياستهاي عبدالرحمن قبل از اشغال هزاره‌جات اختصاص يافته از قبيل:

ـ سياست عبدالرحمن با هزاره‌ها از آغاز تا تسليم شدن

ـ موقعيت و مساحت هزاره‌جات

ـ ميزان نفوس هزاره‌ها

ـ برخورد عبدالرحمن با هزاره‌ها قبل از تصرف هزارستان

ـ موضوع عبدالرحمن همزمان با دستور حمله به هزاره‌جات

 

فصل سوم كتاب كه از صفحه 79 تا صفحه 107 را به خود اختصاص داده بيشتر به انگيزه‌هاي قيام مردم هزاره بعد از تسليم شدن به قواي حكومتي، در سال 1309 هـ . ق پرداخته است.

 

فصل چهارم كتاب سرنوشت هزاره‌هاي شكست خورده را به تصوير مي‌كشد كه چگونه بعد از قتل عام، زنان و كودكان اين قوم به اسيري برده مي‌شوند. و چرا هزاره‌هاي طرفدار حكومت كه در جنگ عليه مردم خود دست داشته‌اند، خود قيام مي‌كنند.

 

فصل پنجم كتاب به آغاز مهاجرت دسته جمعي هزاره‌ها و محو هويت تاريخي‌شان اختصاص يافته كه وقايع هزاره‌جات را منطقه به منطقه از آغاز سال 1311 هـ . ق تا سال 1319 يعني سال مرگ عبدالرحمن، دنبال نموده، فجايع و جنايات سربازان عبدالرحمن را در حق مردم هزاره و تصرف زمين و دارايي اين مردم به تصوير مي‌كشد. در اين فصل ما به اسناد دست اول از زمينه سازي براي اشغال زمين هزاره‌ها توسط مهاجران هندي آشنا مي‌شويم كه از نگاه حقوقي مي‌تواند به عنوان يك پرونده نابسته مورد ارزيابي مجدد قرار گيرد.

در اين بخش با استناد به نوشته‌هاي مرحوم كاتب، به اثبات مي‌رسد كه بسياري از سرزمين‌هاي اشغال شده هزاره‌ها در جنوب كشور، حتي فرمان عبدالرحمن را نيز ندارد، ‌سرپرست مهاجران هندي، سند آن را جعل نموده است. اين موضوع براي حقوقدانان و نهادهاي طرفدار حقوق بشر بسيار جالب است.

فصل ششم كتاب به بازگشت مأيوسانه هزاره‌ها در صحنه‌هاي رقابت كشوري و قومي اختصاص يافته كه اين مردم، به اين خاطر زنده مانده‌اند تا «شركت روغن زرد» را تأمين كنند! سربازي بدهند بيگاري بكشند و جوالي‌گري كنند! چون عبدالرحمن به اين مردم تعبير خر باركش داده بود، وارثين او اين سياست را اعمال كردند.

 

در اين بخش كه از صفحه 228 شروع و تا صفحه 289 ادامه مي‌يابد، سرنوشت غمبار هزاره‌هاي شكست خورده و مأيوس از عصر عبدالرحمن تا عصر نادرخان و سالهاي اول حكومت ظاهر شاهي را شرح مي‌دهد. در اين بخش ما با هزاره‌هاي شمال كشور، شهرها و مناطق خارج از هزاره‌جات نيز آشنا مي‌شويم كه چگونه با مشكلات و نابرابري‌ها دست و پنجه نرم مي‌كنند.

 

فصل هفتم و آخرين بخش كتاب كه بيشتر از يك سوم كل كتاب را به خود اختصاص داده به كارنامه‌ها و سرنوشت احياءگران جامعه هزاره از مرحوم كاتب گرفته تا رهبر شهيد عبدالعلي مزاري، ارتباط پيدا مي‌كند. اين فصل كه از صفحه 289 شروع تا صفحه 508  را در بر مي‌گيرد، اقدامات هر يك از احياءگران را در برابر حكام وقت و روحيه دادن به مردم هزاره و شيعه، مورد نقد و بررسي قرار داده است. و در نهايت به اين نتيجه ‌رسيد است كه مرحوم كاتب از همان ابتداي محو هويت هزاره‌ها در عصر عبدالرحمن با قلم مي‌كوشد دوباره اين قوم را زنده سازد! عبدالخالق شهيد با ترور سردمدار استبداد،گاوسوار با قيام مردم خود، علامه شهيد بلخي با طرح براندازي و زندان رفتن خود و ياران خويش و سرانجام رهبر شهيد با مقاومت جانانه خود در سه سال غرب كابل و در پايان با اسارت و شهادت خود، مردم هزاره و شيعه را بيدار ساخت تا در پي هويت سياسي ـ اجتماعي خود باشد.

در اين كتاب همان طوري كه در جاي جاي آن تأكيد شده به حد توان سعي شده  است، در باور مردم كشور و جهان در مورد مردم هزاره‌ و عبدالرحمن شكاف ايجاد شود. چرا كه مردم كشور، و جهان هزاره‌ها را بيشتر به صفت جوالي و تبنك فروش و مردم فرومايه مي‌نگرند و عبدالرحمن را به عنوان يك پادشاه مقتدر كه كشور را آرام كرد و وحدت افغانستان را مرهون تلاش‌هاي او مي‌دانند! كوشش شده است تا ثابت شود كه هزاره‌ها را مادر جوالي و افراد فرو دست نزاييده، اين عبدالرحمن و سياست‌هاي فاشيستي او بود كه هزاره را اينگونه بدبخت ساخته است.

پيام اين كتاب بسيار روشن و صريح است،و از تمامي وجدان‌هاي بيدار وطن و جهان مي‌خواهد كه دولت انگليس را وادارند كه از مردم افغانستان و خاصتاً از مردم هزاره كه 62 درصدشان توسط يكي از وابستگان اين امپراتوري قتل عام شده، رسماً عذر خواهي نموده و به بازماندگان قتل عام و فاجعه بزرگ قرن غرامت پرداخت نمايد. دولت افغانستان را ملزم مي‌سازد كه بايد روزي را به نام روز قتل عام هزاره‌ها نام گذاري كند. و مناري را به ياد بود اين قربانيان استبداد به جاي كله منارها، در پايتخت كشور برپا دارد. و در پي اعاده حيثيت دوباره هزاره‌ها در كشور بوده و تبعيض مثبت را درباره اين مردم قتل عام شده، اعمال نمايد!يونس خالص گفته بود كه در حكومت آينده، شيعيان (هزاره‌ها) و زنان نبايد شركت داشته باشد. طالبان هم همين سياست را در پيش گرفته بود. لذا دولت افغانستان بايد اين خسارات را جبران كند.

اما خود مردم هزاره، بايد همه ساله نوروزرا به  يادبود نوروز سال 1302 هـ . ش روز لغو قانون بردگي هزاره‌ها از سوي امان الله خان تجليل نمايند.

براي اينكه، به عمق فجايع رخ داده در هزاره‌جات زمان عبدالرحمن آشنا شويم توجه خوانندگان را به مطالعه فصل سوم اين كتاب جلب مي‌نمائيم.

 


 

فصل سوم:

قيام سراسري هزاره‌جات پس از تسليم شدن

به اعتراف تاريخ، هزاره‌ها پس از تسليم شدن چاره‌اي جز قيام نداشتند، ولي عبدالرحمن مي‌توانست از اين قيام جلوگيري كند. اگر عبدالرحمن و قواي تحت امر و سركردگان نظامي و طرفداران اليجاري‌اش، انسان مي‌بودند و با خصلت انساني دمساز و يا اينكه هزاره‌ها را مثل خود داراي حق زندگي و انسان مي‌شمردند، شايد اين فاجعه عظيمي كه در تاريخ وطن سابقه نداشت به اين شكل فجيع اتفاق نمي‌افتاد. اما عبدالرحمن و طرفداران او، تلاشي را كه در راه جنگ و خشونت و برادر كشي به كار بستند، هرگز براي صلح و آشتي ملي انجام ندادند. اين برخورد، شك و ترديدهاي را به وجود مي‌آورد كه آيا عبدالرحمن با اين طرح تصفيه نژادي و قومي در هزاره‌جات تنها بود يا دولت انگليس هم در اين فاجعه بشري شركت داشت؟

از آنجايي كه لقب دلاور اعظم، طبقه اعلاي ستاره هند، بعد از اين قتل عام از سوي ملكه انگليس به عبدالرحمن عطا مي‌شود، نشان مي‌دهد كه دولت انگليس از اين اقدام حداقل راضي و خشنود‌اند. ورنه مي‌توانست از اين بابت، اظهار نارضايتي كند. دليل اينكه چرا دولت انگليس از اين اقدام عبدالرحمن راضي بود و حتي سيد جمال الدين معروف بيدارگر مشرق، شاه فارس را تشويق مي‌كند كه مثل عبدالرحمن (با قتل عام 62% مردم هزاره و شعيه) وحدت ايجاد كند، در جاي ديگر كتاب بحث خواهيم كرد. حال بايد ديد چرا مردم هزاره قيام كردند؟ نمي‌شد بدون قيام مثل ساير نقاط كشور ظلم و ستم عبدالرحمن را تحمل كرد و منطقه را از خرابي نجات داد! مرحوم كاتب كه از نزديك شاهد صحنه بوده و به تمامي اسناد و مدارك حكومتي دسترسي داشته، به اين باور است كه مردم هزاره غير از قيام راه ديگري نداشتند. ايشان مي‌نويسند:

«و با اين كه به وجهه اسبهل مردم هزاره شمال شده سر در خط فرمان نهادند، مردم فوجي در حين اسلحه جمع كردن و علوفه خواستن بنياد ظلم را چنان عريض نهادند كه از دود آن مظلومان فلك ديگر غير از افلاك نه گانه مجسم شد. چنانچه بسيار كسان كشته شده، بسيار زنان و دختران و مردان پرده ناموس‌شان دريده گشت و آن قدر بيداد بدان قوم روي داد كه قلم از شرح آن عاجز است!

چنانچه سردار عبدالقدوس خان از بي‌سري مردم نظامي و ايلجاري كه مقرر اسلحه نگرفتن بودند، عرض پرداز حضور شده، نگار داد كه، دست درازي به مردم كرده يك نفر، دو نفر را در هر دره كشته و بسياري از مردم را قتل و محبوس كرده‌اند. چنانچه خود او مي‌نويسد كه پنجصد نفر مرد و زن محبوس دارم و يوميه دهقانان‌شان را ضامن گرفته، رها مي‌دهم. چنانچه بر طبق نوشته وي امر شد كه آدمان غريب بيكاره را رها داده و فسادي را هم بندي نكردي، پي هم روانه كابل بدارد و علاوه بر مردم باغستان اسلحه مردم جاغوري و مالستان را نيز گرفته شد. اما به غايت بي‌آبي، چناچه گربه را در ميان زير جامه زنان مي‌انداختند و سينه و فروج‌شان را به آتش داغ مي‌كردند كه اسلحه را نشان بدهند.

خصوصاً فرهاد خان كرنيل كه از ارزگان سردار عبدالقدوس خان او را رخصت كرده مأمور جمع‌آوري اسلحه مردم بوباش و شوي و قلندر و پشته‌ي شيرداغ نمود. مشاراليه هر چه خواست، كرد و هر چه از ظلم كه از اول خلقت آدم تا به آن دم به وجود نيامده، ‌به فصل و وجود آورده بعد از انجام ميراق، در 10 ماه جمادي الاول ]1309[ با پلتن هزاري و چهار ضرب توپ و يك طرب رساله كه همراه داشت وارد سنگماشه جاغوري شده، اقامه گزيد و برادر و پسر بنيادخان و محمد نبي خان با چهار نفر اربابان مالستان شرفياب حضور والا  شدند و پسران جرس علي خان با آن كه تصديق خدمت خود را به پسر سردار عبدالقدوس خان در دست داشتند، مأمور به اقامه كابل شده، عيال‌هاي جوان و اطفال ايشان طلب كابل شد و نيز امر شد كه كسي به مال و نعيال ايشان مزاحم نشده به كابل رسانند...»[1]

با اين وضع مردم هزاره چه مي‌توانست انجام دهند تا چه وقت مي‌توانست صبر كنند و بر ظلم، تجاوز و تحقير قواي حكومت و مردم طرفدار حكومت كابل از خود خويشتنداري نشان داده، بهانه‌اي دست بهانه جويان ندهند؟ اگر اين وضع سر ساير اقوام و مناطق ديگر كشور مي‌آمد، چكار مي‌كردند؟ در دنيا، ستمگراني زيادي به قدرت رسيده و مردم كشور خود را قتل عام كرده‌اند، ولي هيچ ستمگري مثل عبدالرحمن و سركردگان سپاه او با مردم خود بعد از تسليم شدن برخورد نكرده‌اند. چرا كه آنها چشم خود را به ناموس و سرزمين هزاره‌ها سرخ كرده بودند، نه رام كردن آنها. لذا بهانه‌اي براي قتل عام و بيرون كردن هزاره‌ها مي‌خواستند تا آنها را از سرزمين‌هاي آباد و سرسبز جنوب كشور اخراج كرده به جاي آنها از مردم هندي كه با حكومت روابط قومي داشت، جا دهند!

هدف عبدالرحمن و حكومت او از اين سياست تصفيه نژادي، كاملاً روشن بوده و هست. ولي سياست انگليس از سكوت در برابر اين اقدامات حاكم وابسته‌اش، هنوز در پرده ابهام قرار دارد كه انگليسي‌ها از اين سركوب چه هدفي را دنبال مي‌كردند. شايد هدف آنها  همين بود كه بين دو قوم بزرگ و مسلمان كشوري كه دوبار قواي امپراتوري را شكست داده و آنها را در دنيا تحقير كرده‌اند، اختلاف ايجاد مي‌شد. براستي تخم كينه و دشمني را كه عبدالرحمن در سرزمين افغانستان پاشيد، تا امروز فاشيست‌ها و دشمنان مردم افغانستان از بزر آن درو مي‌كنند و نمونه آخر آن طالبان بود كه همان سياست عبدالرحمن را به نام ديگري روي دست گرفتند.

بهرحال، سربازان عبدالرحمن كه هزاره‌جات را بدون مقاومت جدي به تصرف درآوردند چنان به عيش و نوش و ستمگري مشغول شدند كه فراموش كردند در سرزمين اشغال شده قرار دارند. ولي مردم هزاره‌، نااميدانه انتظار مي‌كشيدند و در كسي جرأت اقدام وجود نداشت. مرحوم كاتب اوضاع را اينگونه شرح مي‌دهند:

«الغرض چون سردار عبدالقدوس خان از ارزگان در گيزاب رفت و فرهادخان در جاغوري اقامه گزيد. مردم فوجي و افسران ايشان ظلم بي‌حد آغاز كردند و مردم به ستوه آمده با اينكه اسلحه نداشتند، در ماه رمضان لوي نيل سنه 1309 كمر به قتل خود بستند و شب هنگام به مگزين و گدام ريخته، محافظين را كشته اسلحه و يراق‌شان را گرفته، شورش آغاز كردند.

اصل و حقيقت شورش هزاره اين است كه هم در جمع‌آوري اسلحه بسيار تعدي ديدند و هم سه تن سپاهي در خانه يكي از مردم هزاره ارزگان براي گرفتن تفنگ وارد شده به زن او در شب جبراً زنا كرده، خود او را به سيخ تفنگ داغ همي كردند. و برادر او چند نفر را خبر كرده هر سه تن سپاهي را كشته، بعد مردم دره پالان را واهمه بدنامي بر دل جايگير شده جمعيت كرده به قلعه‌ي كه يراق آن مردم را جمع كرده بودند، ريخته اسلحه را گرفته، محافظين را كشتند. و از اين معني مردم زاولي و سلطان احمد و حجرستان و كل ارزگان دفعةً شوريدند. فقط.

چون خبر به پايه سرير سلطنت رسيد معاجلاً صد سوار رساله دار كه در مقر بود امر شد كه در مالستان نزد كميدان عبدالصمد خان بروند، و مردم ايلجاري وردك و تاجيكه غزنين و هزاره محمد خوجه و چهار دسه و جيغتو را حكم صادر شد كه وارد مالستان شوند و پلتن پنجشيري كه مقيم مقر بود امر شد كه با دو ضرب توپ رساله‌ي مقيم آنجا در جاغوري رفته به فرهاد خان ملحق شوند. و جرنيل شيرمحمد خان در روز پنجشنبه 16 رمضان با سه پلتن و شش عراده توپ و يك رساله از كابل به راه هزاره بهسود مأمور حجرستان شد. و غلام حيدر خان كيمدان مقيم چله كرر هزاره را خبر داده شد كه پلتن هراتي مقيم شنكي به زودي حركت كند و در چله كور خود را برساند.

و در اين وقت سردار عبدالقدوس خان كه در چوره بود، از صدور امر مذكور مغموم و مخمور گشت و سپهسالار غلام حيدر خان را امر شد كه دو پلتن و شش عراده توب از تركستان به زودي در يكه‌ولنگ ارسال بدارد. و سردار عبدالله خان حاكم قندهار را حكم شد كه علوفه و بارگير و نفري الوسي را بدون مدارا به زودي به سر حد برساند و از آن جمله فرهاد خان كرنيل با افواج ما تحتي خود روي به سوي قلندر جاغوري آورده به محاربه گراييده و قتل‌هاي سخت روي داد، بسيار كس كشته شد تا كه مردم قلندر پس نشست و فتح نصيب فرهاد خان شد.

و مقارن اين حال مردم دايه و فولاده نيز با محمد الله خان و كميدان عبدالصمد خان و افواج ما تحتي ايشان درآويخته، عرصه را بديشان تنگ ساختند و از سوي قلندر مردم ايلجاري را مندم از لشكر پادشاهي نمود، ايشان به جنگ گراييده چهار نفر از ايلجاري و چهار نفر از قلندر كشته شدند.»[2]

هرگاه كسي اندك وجدان اخلاقي و انساني داشته باشد، در اين قضيه اقدامات عبدالرحمن و سران سپاه او را محكوم مي‌كند. چرا كه عبدالرحمن اگر انسان مي‌بود وجدان انساني مي‌داشت، بايد به جاي دستور حمله از چهار طرف، به سران هزاره و سپاه خود دستور مي‌داد كه قضيه را پي‌گيري كنند، عامل شورش را پيدا كنند. واضح بود كه عبدالرحمن خود مي‌دانست كه طرح از خود او بوده و قواي او مجرم است و بايد جزا داده شوند، سردار عبدالقدوس خان از فشار وجدان نه، از ترس عبدالرحمن كه شايد او را محاكمه كند، ديوانه شد. نجاسات خود را مي‌خورد و شايد به دروغ خود را ديوانه انداخته بود تا عبدالرحمن او را محاكمه نكند. اما عبدالرحمن كه خواهان همچو روزي بود نه تنها او را محاكمه نكرد كه او را دلداري داد و برايش دارو و درمان فرستاد.!

مردم هزاره كه گمان مي‌كردند شايد عبدالرحمن به عنوان يك حاكم جنايات افسران و سربازان خود را نسبت به مردم رعيتي و تسليم شدگان محكوم كند! با مشاهده حمايت او از جانيان، نااميدانه دست به قيام زدند. ميران تسليم شده نيز يكي پس از ديگري در صف قيام كنندگان پيوست. دولت انلگيس كه از نزديك شاهد صحنه بود هيچگونه عكس العملي از خود در اين باره نشان نداد، در حالي كه جاسوسان او در تمامي صحنه‌ها حضور داشت  و وقايع افغانستان را از نزديك زير نظر گرفته بود.

ايران و روسيه هم در آن شرايط چون با انگليس روابط حسنه داشتند، در برابر اين جناياتي كه در همسايگي‌شان رخ مي‌داد، بي‌تفاوت مي‌ماندند. مردم خود كشور به لحاظ تبليغات مذهبي و نيز عدم ارتباطات، نه تنها در برابر اين اقدام حكومت از خود مخالفت نشان نداده كه مشوق نيز شدند، چون اسراي هزاره را بسيار ارزان از بازارها مي‌خريدند. تيمور خانف محقق روسي زبان استاد شرق شناسي دانشگاه دوشنبه كه منابع فراوان اتحاد شوروي وقت را در اختيار داشته درباره ظلم و تعدي قواي حكومتي نسبت به هزاره‌هاي تسليم شده و عوامل قيم مي‌نويسد:

«عساكر افغان كه سني مذهب بودند، علناً رؤساي روحاني هزاره‌هاي شيعه مذهب را مورد تحقير قرار مي‌دادند.

هزاره‌ها از زنان خويش محروم ساخته مي‌شدند و دختران هزاره‌ها را از فاميل‌هاي‌شان جدا مي‌كردند، يك تن از جاسوسان عبدالرحمن خان كه به هزاره‌جات رفته بود براي امير كابل نوشت كه افسران و درجه داران عسكري افغان در رأس آنها عبدالقدوس خان دختران بزرگان هزاره را به زور مي‌گيرند كه براي هر يك ايشان يك و يا دو دختر مي‌رسد، آنان تمام وقت خود را به خوشگذراني و مستي مي‌گذرانند. به خاطر ترس از دست دادن نفوذ و قدرت خويش، عمال دولت هميشه كوشش مي‌كردند تا ميرها و بزرگان هزاره‌ها را مورد شكنجه و حبس قرار دهند. محبوسين به كابل آورده شده در زندان‌هاي مخوف انداخته مي‌شدند و حتي ميرهاي كه مطيع سلطنت عبدالرحمن خان بوند نيز بعضاً محبوس مي‌گشتند (ميرها و بزرگان طايفه سلطان احمد، زاولي و ارزگان). از كابل براي عبدالقدوس خان هدايت داده شد كه هر چه تعداد كربلايي، زوار، سيد و ارباب در مناطق جديد التسخير هزاره‌جات باشد، بايد به كابل اعزام شوند. كساني كه به اطاعت و وفاداري امير كابل معروف بودند به مناصب دولتي مقرر مي‌شدند و كساني كه بي‌طرف مي‌ماندند به مناطق ديگر افغانستان تبعيد گرديده و اشخاصي كه مورد سوء ظن بودند و در كابل نگهداري مي‌گرديدند تا هيچ يك از آنها هرگز فكر شورش را حتي در سر نيز نپرورانند. اقدامات متذكره جمعاً سبب آن شدند تا هزاره‌هاي مناطق جديد با يكديگر متحد شوند و دست به شورش بزنند. «زراگري» طبيب شخصي امير عبدالرحمن خان درباره قيام ملت هزاره مي‌نويسد:

«هزاره‌ها آماده هستند كه ماليات سنگين به پادشاه‌شان بدهند، ولي آماده‌ي تحمل اعمال زور و ظلم نبوده و از فشار عساكر اعلي‌حضرت به جان آمده‌اند.»

بايد يادآور شد كه همزمان با تكميل شدن تسخير مناطق جديد هزاره نشين، فيودال‌هاي افغان نيز درجه‌ي ظلم و جبر خود را حتي در مناطق سابق هزاره‌نشين با شدت هر چه تمام‌تر استقرار دادند.

براي تسريع عمليه اشغال سرزمين‌هاي هزاره، عبدالقدوس خان، ميرهاي داي‌كندي، داي‌زنگي و ديگر قبايل را دستگير و با دست‌هاي بسته روانه كابل ساخت و به اتهام عدم اطاعت آنها را محكوم كرد، زمين‌هاي زراعتي دوباره اندازه‌گيري شدند تا ماليات جديد بر آنها وضع شود.

اين اقدامات موجب گرديد كه بنا به قول فيض محمد خان، مردم هزاره دست به شورش بزنند، زيرا متجاوزين و ظالمان مورد بازخواست قرار نمي‌گرفتند.

بنابراين تا شروع دهه نهم قرن نوزدهم اوضاع در هزاره‌جات چنان اعمال مي‌شدند، براي ملت هزاره هيچ راه ديگري جز قيام مسلحانه باقي نمانده بود.»[3]

همه مؤرخان منصف و بي‌طرف به استثناي مؤرخان فاشيست مآب به اين باوراند كه هزاره‌ها چاره‌اي جز قيام نداشتند. چرا كه دستورات عبدالرحمن و اقدامات سختگيرانه‌ و غير انساني افسران و سربازان او در حق مردم هزاره، براي هيچ انساني قابل تحمل نبود، لذا همان طوري كه قبلاً نقل شد، مردم قيام كردند، اما به شدت سركوب شدند و اين قيام بهانه‌اي شد براي نابودي كامل هزاره‌ها از مناطق حاصلخيز و مورد نظر افغان‌ها. در حقيقت جنگ براي همين منظور راه انداخته شده، ولي هزاره‌ها از درك آن عاجز بودند و يا اين كه درك مي‌كردند و راه جلوگيري از افتادن به آن دام برايشان ميسر نبود.

بهرحال، قيام آغاز شده بود، مردم هزاره براي اولين در تاريخ خود كه مشحون از اختلافات و پراكندگي‌هاست، متحد شدند. قواي حكومت در تمامي جبهات به سختي شكست خورد، اما چون هزاره‌جات در محاصره بود و زمينه تداركات براي قواي متجاوز از هر طرف فراهم، پيروزي هزاره ها دوام نكرد. تقريباً جنگ در تمامي مناطق هزاره نشين از شمال تا جنوب شعله ور گرديد. در شمال هزاره‌ها تا آق رباط ميان باميان و يكه‌ولنگ قواي حكومت را شكست داده گدام سركاري را تصرف كردند. در جنوب، نيلي، تمزان، چله‌كور، گيزاب، ارزگان، بوباش قلندر، پشة، شيرداغ، زاولي، سلطان احمد، زردك، حجرستان، چقماق، ميرآدينه و غيره صحنه نبرد خونين قرار گرفت.

عبدالرحمن كه اوضاع را بحراني يافت و قواي خود را در حال شكست، تمام گفته‌هاي قبلي خود را فراموش كرد، تعهدات خود را با مردم هزاره كنار گذاشت، لذا به همان حربه كهنه اختلاف مذهبي توسل جست! او به عنوان يك ناجي اسلام، كفريت مردم هزاره را صادر نمود. علماي درباري را جمع كرده از آنها فتواي كفريت هزاره را گرفته در سراسر كشور پخش و نشر نمود و تمام مردم كشور را به جهاد عليه شيعيان هزاره دعوت نمود. افغان‌ها (پشتون‌ها) كه از قبل فكر تصاحب زمين‌هاي حاصل‌خيز هزاره‌ها را در سر مي‌پرورانيدند، جهاد با كافران را بهانه قرار داده از هر طرف هجوم آوردند.

ولي در بسياري نقاط كساني كه از ظلم و ستم عبدالرحمن و حكومت او به ستوه آمده بودند، قيام هزاره‌جات مايه دلگرمي آنها شده، به نحوي بناي مخالفت آغاز كردند. محمد عظيم بيگ كه از عبدالرحمن لقب سرداري گرفته بود، تغيير موضع داده در صف مبارزان قرار گرفت و به زودي رهبري قيام به عهده او افتاد و قاضي عسكر رئيس طايفه فولاده همكار و ياور او گرديده محمد عظيم خان از تمامي مردم هزاره و سران هزاره خواست كه در قيام شركت نمايند كه اين دعوت تقريباً از سوي تمامي هزاره‌ها مورد قبول واقع شد. طبق برخي گزارشات حتي برخي از همكاران نزديك حكومت نيز خواهان سرنگوني عبدالرحمن بودند، ولي جرأت بيان آنها نداشتند، به اين خاطر بود كه عبدالرحمن سراسيمه از تمامي امكانات عليه اين قيام استفاده كرد. تيمور خائف در اين باره مي‌نويسد:

«اين حمايت و پشتيباني از شورشيان با وجود اينكه به شكل فعالانه و با انرژي كامل و يا به صورت علني صورت نگرفت، باز هم آن گونه حمايت‌ها از شورشيان ممكن بود براي امير عبدالرحمن خان بسيار خطرناك تمام شود، كه بدون شك عبدالرحمن از اين جهت نيز نگراني‌هاي داشت، لذا عبدالرحمن خان براي سركوبي شورشيان تمام قواي مسلح و نيروي اقتصادي و غيره امكانات خود را بسيج نمود.

بعد از آن كه تمام ميران و بزرگان قوم هزاره با اعضاي پيمان اعلان جنگ عليه امير عبدالرحمن خان جلسه‌ي خود را خاتمه دادند به مناطق تحت نفوذ خود حركت كردند، آتش جنگ نيز با نيروي تازه‌اي جان گرفته شعله‌ورتر گشت، ميران داي‌كندي، باقر بيگ، محمد رضا بيگ، و محمد جان بيگ نيز به شورشيان پيوستند. ساكنان كجران (اسكه) گيزاب تخران ]تمزان[ دست به شورش بردند و بزرگان جاغوري، قلندر، شيرك ]شيرداغ[ و پشة نيز به شورشيان پيوستند.

عمال دولت در تمام دره‌جات از حاكم تحصيلدار از ترس جان هزاره‌جات را ترك گفته به طرف كابل فرار نمودند. شورشيان آن عده از ميرها و بزرگان خويش را كه با امير كابل مراوده و يا دوستي برقرار كرده بودند نيز به قتل رساندند.

در ماه ذي القعده (1309 هـ / 1892 م) طايفه دايزينيات نيز قيام كرد، شورش تمام طايفه دايزينيات را به جنون افغانستان صادر كرده بود،  مردم دايزينيات كليه مأمورين دولتي را كه در سر حدات بود و باش داشتند قرار مي‌ساختند. تمام قسمت‌ها و استحكامات سر حدي با روپيه را متصرف شدند، در قبال اوضاع مذكور روسيه هدايت اكيد و فوق العاده‌اي به اين شرح عنوان مأمورين خود صادر كرد «براي ما لازم نيست تا در مبارزه ميان هزاره‌ها و جمشيدي‌ها عليه حكومت افغان‌ها دخالت نمائيم.» هدايت مذكور در نامه‌ي رسمي وزارت خارجه روسيه، عنواني وزارت دفاع روسيه نوشته شده بود كه به تاريخ (17 مي 1892) را در پاي ورق نشان مي‌دهد.

شورش تمام سرزمين هزاره‌جات را در برگرفت و حتي مأمورين هزارگي كه در دربار امير كابلي كار مي‌كردند و همچنين عساكر هزاره كه در ميان فوج‌هاي امير بودند، راه هزاره جات را در پيش گرفته و به شورشيان پيوستند.

شورشيان تمام ذخاير خوراكه و حبوبات دولت را كه در هزاره‌جات موقعيت داشتند، متصرف شدند. با عجله و در تمام راه‌هاي استراتژيكي عمده استحكامات برپا كردند تا بهتر قواي ضربتي و تصفيوي امير را توقف دهند... اين حقيقت بدان جهت بسيار ارزنده و مهم است كه هزاره‌ها براي اولين بار توانستند موانع قبيلوي و طايفوي ميان خود را از بين ببرند و با يكديگر متحد شوند، بايد يادآوري كرد كه بزرگان بعضي از طوايف از قبيل فولادي، مالستان و بعضي كلان‌هاي جاغوري (باغچري، يزدري، عتاك و غاري) يك قسمت از طايفه بهسود، دايزنگي، داي‌كندي، كلان‌هاي ساكن غرب غزني حبش و شوي قيام نكردند و هنوز هم نسبت به امير عبدالرحمن خان وفادار مانده بودند...

شورش هزاره‌ها براي امير عبدالرحمن خان و اطرافيان وي بسيار خطرناك و حتي مرگبار بود. فيروز كوهي‌ها و جمشيدي‌ها نيز به شورشيان پيوستند، ازبك‌هاي ميمنه و حتي والي آنها محمد شريف خان از شورشيان با دلسوزي حمايت كردند.... ساكنين خوست و ساكنين كابل و كوهستان نيز به حمايت شورشيان برخاستند و خوش بيني خويش را به آنها نشان مي‌دادند، در اين ميان ساكنين كابل كه با رژيم اسبتدادي امير عبدالرحمن خان مخالف بوده و آتش شورش را شلعه‌ور مي‌ساختند. آنان معلومات رسمي دولت و امور حربي را به شورشيان مي رسانيدند...

بالاخره عبدالرحمن خان مجبور شد تا متوجه خطرناك بودن اوضاع شود. امير كابل جهاد مقدس بر عليه هزاره‌هاي كافر و عصيانگر اعلام كرد. براي اشخاصي كه در جنگ عليه هزاره‌ها شركت مي‌كنند مال و دارايي هزاره‌ها به حيث جايزه داده مي‌شود و زنها و اطفال هزاره‌ها به كنيز و غلام تبديل خواهند شد. براي سركوبي شورشيان هزاره، نيروهاي بسيار زياد جمع آوري و تهيه شده بود كه تقريباً 40 فوج پياده نظام، ده هزار سواره نظام كمكي با صد ميل توپ صد هزار پياده و بيست هزاره سواره مسلح عادي و غير نظامي كمك بودند.

كوچي‌هاي افغان با علاقه‌ي فراوان و انرژي زياد در مبارزه جهاد مقدس اشتراك ورزيدند،‌آنان با علاقه و محبت زياد اعلاميه عبدالرحمن خان را شنيده گروه گروه به جنگ ضد هزاره‌ها مي‌شتافتند.

بدون شك يكي از علت‌هاي عمده‌اي كه سبب گرديد تا كوچي‌هاي افغان به جنگ هزاره‌ها علاقه پيدا كنند،‌همان موجوديت رفيق‌هاي سربند و چراگاه‌هاي مساعد در هزاره‌جات بود، زيرا قبلاً هزاره‌ها به صورت قطع اجازه‌ي استفاده از چراگاه‌هاي را براي كوچيان افغان نمي‌دادند. لذا امكان نداشت كه صاحب چراگاه‌هاي وسيعي شوند كه سابقاً نيز بر سر آنها بين كوچي‌ها و هزاره‌ها جنگ‌هاي زيادي صورت گرفته بود.

بسيج عمومي ضد هزاره‌ها و يا آمادگي براي جنگ در قندهار، فراه، هرات، كهمرد سيغان، كابل، واخان، شبرغان، مزار شريف، بدخشان ، غزني و جلال آباد به اوج خود رسيد... انگليس‌ها براي عبدالرحمن خان پيشنهاد كردند تا اجازه دهند چند نفر افسر انگليسي را به حيث مشاور نيروهاي مسلح حكومت در منطقه هزاره‌جات براي سركوب كردن هزاره‌ها بفرستد، ليكن امير عبدالرحمن خان پيشنهاد مذكور را رد كرد...»[4]

با تمام تواني كه مبارزان هزاره از خود نشان دادند، نتوانستند، پيامد جنگ را به سود خود تغيير دهند،‌چرا كه از چهار طرف در محاصره بودند. مردم هزاره بادغيس به غروري توسط نيروهاي هرات سركوب شدند. ازبك‌هاي ميمنه با اينكه در قدم اول پيروزي‌هايي به دست آوردند، ولي به زودي شكست خورده متواري شدند، راه ورود قواي حكومت به هزاره‌جات از هر طرف باز شد. ولي آنچه هزاره‌ها را در تنگنا قرار دادن همان فتواي علماي سني بود كه به دستور عبدالرحمن كفريت مردم هزاره را اعلان كردند.

اين حربه، سني‌هاي متعصب را با تمام مخالفت‌ها و نارضايتي‌ها از حكومت كابل،‌به جنگ عليه هزاره‌ها كه عموماً شيعه مذهب بودند، ترغيب نمود. همان طوري كه اشاره عبدالرحمن در سراسر كشور عليه هزاره‌ها اعلام جهاد داد. و اين فرصت خوبي را براي انتقام جويان ميسر ساخت. از همه بيشتر كوچي‌هاي افغان از آن استقبال كردند كه به نفقل از تيمور خائف انگيزه آنها را ياد آور شديم و بقيه مردم نيز انگيزه‌هاي خاصي داشتند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:26  توسط غلامرضا محمدی  | 

بابه مزاری

بسم ا لله الرحمن الرحیم

 ما مردم افغانستان هستیم  هیچ نژادی را نفی نمی کنیم ... همه باید بیایند و در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس باید در باره سرنوشت اش تصمیم بگیرد . این خواسته و حرف ما است (استاد شهید عبدالعلی مزاری)


                                   زندگینامه استاد شهید عبدالعلي مزاري


استاد شهيد عبدالعلي مزاري، فرزند شهيد حاجي خداداد، در سال 1326 هجري شمسي، در قريه نانوايي چهار کنت از توابع ولايت بلخ باستان؛ در يک خانواده متدين و زراعت پيشه ديده به دنيا گشود.

تحصيلات اوليه و ابتدائيه اش را در مدرسه نانوايي تکميل کرد و در دنيايي از محروميت و فقر، با درد ها و رنجهاي مردمش آشنا شد. در همان مدرسه بود که علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي را ملاقات کرد و از آن به بعد نشست ها و ملاقات هاي زيادي تا آخرين سال هاي زندگي شهيد بلخي، ميان اين دو آيينه دار همت ها و هدايت ها، تکرار شد و مزاري بزرگ از روح شوريدهء آن شمس شعرو شمع درد، شعله ها گرفت و شررها آموخت و به توفان و تلاطم پيوست!


دوران عسکري را از سال 1348 الي 1350 در پکتيا؛ تنبيهگاه عسکران سر کش و متمرد، سپري کرد و در اين برزخ شکنجه و زجر، روح بزرگش پخته و آبديده شد، افق هاي انديشه و شناختش از تشکيلات دولت و مشکلات ملت، انکشاف يافت و ازژرفاي دردها و مصيبت هاي وطن با خبر گشت!


بعد از دوران عسکري، مجددا به تحصيل پرداخت اما احساس کرد که مدارس محل، ديگر پاسخگوي روح تشنه و روان شيفته و شگفته اش نيست و ناچار خود را از آغوش يار و ديار بر کند و دل به دست هجرت داد و در بهار 1351 با اخذ پاسپورت، به نجف اشرف رهسپار شد و بازيارت عتبات عاليات و بررسي اوضاع علمي و سياسي حوزات عراق، به ايران آمد و با اقامه در قم، تا سال 1355 با جديت و تلاش، طي پنجسال، دروس سطح حوزه را به پايان رساند!


پس از اتمام تحصيل در حوزه قم، با سفر مجدد به عراق و ديدار با شخصيت هاي مبارز علمي و سياسي، به ايران بر گشت و در مرز ايران توسط "ساواک" (سازمان جاسوسي شاهنشاهي ايران) دستگير و در زندان مورد شکنجه و تعذيب قرار گرفت. ......

چنانچه خود در خاطراتش مي گويد: "روزي سيگار روشني را روي صورتم خاموش کردند، به اميد اينکه يک آخ بگويم. ولي تا آخر، چشم در چشم آنها دوخته و ساکت و صبور ماندم تا شخصيت يک طلبه افغاني را خرد نتوانند!" بعد از چهار ماه که از شکنجه گاه رهايي يافت وارد مرز شد، با بدن مجروح و لباس پاره پاره به کابل آمد و ضمن ديدار با شخصيت هاي مبارز کابل، به مزار شريف رفت و کتابخانه يي را تشکيل داد و تا زمان کودتاي 7 ثور، در رشد سياسي و شکوفايي فکري و فرهنگي مردم نقش بزرگي ايفا نمود!


با کودتاي 7 ثور در سال 1357 که در داخل زمينه کار و فعاليت باقي نماند، بار ديگر از وطن به سوي نجف هجرت کرد، بعد به سوريه رفت و از آنجا به پاکستان آمد و بالاخره واپس به کشور مراجعت نمود.

آنروزها، اوضاع کابل به شدت اختناق آلود بود، علما و دانشمندان تحت تعقيب و شکنجه قرار داشتند، ناچار به پاکستان بر گشت و به ايران رفت اما روح نا آرامش، بار ديگر او را به سوي وطن کشاند و در اوايل سال 1358 به داخل کشور آمد و در کوهسار جهاد خونبار و پر افتخار وطن، پيشاهنگ مقاومت ملي عليه دشمنان ايمان و آزادي گشت و سر زلف نگار انقلاب را در دست گرفت و دوش به دوش دهها رزمنده مجاهد ديگر، در خط خون و خطر گام نهاد و مردانه ايستاد و به رزم و جهاد پرداخت تا جايي که در يکي از نبرد ها، شانه خود را ديوار سنگر مجاهدان و همرزمان جهادش قرار داد که از اثر فير مداوم ماشيندار، به شنوايي ايشان آسيب رسيد و تا لحظه هاي شهادتش به يادگار ماند!

سالهاي اوايل جهاد، سال هاي خون و خطر، سالهاي آتش و انفجار، سالهاي شهادت و جانبازي، سالهاي تشنگي و گرسنگي و سالهاي سخت مقابله ايمان و آهن بود! و مزاري شهيد، قهرمان همهء اين داستانها؛ در دفاع از اسلام، از حاکميت ملي، از تماميت ارضي کشور و از استقلال وطن، سنگر به سنگر، کوه به کوه و بيشه به بيشه، با دشمنان آزادي و استقلال کشور رزميد و همچون عقاب کهنسال، قله به قله صخره هاي مقاومت کوهسار صفحات مرکزي و شمال را زير بال گرفت و به ياران و همرزمان جهادش، استواري و ايستادگي آموخت و براي تحکيم پايه هاي جهاد و استمرار مقاومت، بارها به خارج از کشور رفت و آمد کرد و مرزهاي طولاني را پياده پيمود و "اعدوا لهم ما استطعتم من قوه" را خصال و امتثال بخشيد!


بهار سال 1365 با توجه به اوضاع و شرايط ملي و بين المللي در ارتباط با جهاد و مجاهدين مسلمان افغاني و بر اساس ضرورت ها و مصلحت هاي سياسي و اجتماعي مردم و مجاهدين در داخل و خارج کشور، استاد شهيد، با درايت و درکي که داشت، انديشه وحدت ملي را در صفوف جهاد به جريان انداخت و جهت نجات از جنگهاي ناجايز داخلي و تمرکز نيروهاي متشتت جهادي در صف واحد عليه دشمن اشغالگر، حزب وحدت اسلامي را تاسيس کرد و با ياري و هماهنگي ديگر رهبران و فرماندهان جهادي، کليه جناحها و جريانها را به آن دعوت کرد و بعد از ماه ها تلاش پيگير و شنيدن هر گونه توهين تحقير، بالاخره با اراده متين و آهنينش، به همه مشکلات و ناملايمات غالب شد و حزب وحدت اسلامي را در داخل کشور، با انحلال احزاب جهادي در صفحات مرکزي و شمال، رسما تشکيل داد و در تابستان 1368 در مرکز باميان ميثاق وحدت و برادري را با موفقيت به امضا رساند!


استاد شهيد پس از تحکيم پايه هاي وحدت اسلامي در داخل، زمستان همان سال در راس هيئتي مرکب از سران احزاب شيعي، براي انسجام نيروهاي سياسي و جهادي و ادغام دفاتر احزاب، رهسپار جمهوري اسلامي ايران گشت و ضرورت تشکيل حزب وحدت اسلامي را براي مهاجرين و مسئولين جهاد در خارج از کشور، طي محافل و جلسات مختلف بيان کرد و با جديت و قاطعيت وصف ناپذير، دفاتر اين حزب را در ايران و پاکستان و چندين کشور ديگر به طور رسمي فعال ساخت و بعنوان يک چهرهء دردمند و دلسوز، در دل مردم جاي گرفت و نام آشنايش ورد زبانها گشت و عطر گفته هاي قاطع و نگاه نافذش، در رواق دلها و ديده هاي مردمش، زنده تر از نسيم جاري و باقي ماند و خود، دوباره با هزاران خطر و دردسر، از ريگزارهاي تفتيده و خشکيدهء جنوب غرب، به باميان برگشت؛ در حالي که کنگره سراسري حزب در باميان داير شده و ايشان را غيابا به دبيرکلي حزب وحدت اسلامي افغانستان برگزيده بود!


استاد شهيد با استقرار در باميان، تشکيلات حزب وحدت اسلامي را روز به روز جان داد، حيات و حرکت بخشيد، در سطح جهان به رسميت و شهرت رساند، براي آينده کشور، پلانهاي زنده و سازنده طرح کرد و باميان را در محراق توجهات جهان قرار داد؛ تا جائي که زمينه تفاهم جنرالهاي ناراضي رژيم نجيب را از باميان تدارک ديد و با مسئولان و جنرالان شمال، به تفاهم رسيد که در نتيجه اردوي صفحات شمال کشور به مجاهدين پيوست و زمينه سقوط حکومت کمونيستي فراهم شد و رفته رفته در 8 ثور، دولت مجاهدين در کابل استقرار يافت.


با پيروزي جهاد و ورود مجاهدين به کابل، مزاري شهيد نيز از باميان باستان به مزار شريف و از آنجا به کابل آمد و با استقبال بينظير تاريخي مردم و مقامات ملي و جهادي، در پايتخت کشور استقرار يافت؛ تا محروميت تاريخي مردم مجاهدش را با حضور در حوزهء حاکميت و ظهور در مرکز تصميم گيري کشور، جبران کند و ميزان سهم گيري حزب وحدت اسلامي را در پيروزي جهاد و سازندگي سرزمينش به نمايش بگذارد. ولي افسوس که اين حضور و ظهور، با پشتوانه قاطعانه و عاشقانه مردم متحد و يکپارچه کابل، حسادت ها و عصبيت ها را بر انگيخت و دشمنان وحدت ملي کشور از داخل و خارج، طرح و توطئه حذف و نفيش را ريختند و طي سه سال اقامتش در کابل، لحظه يي او را آرام نگذاشتند و با تحميل بيش از 27 جنگ خونين و ويرانگر، تمام فرصت ها را از وي گرفتند و تمام توان و امکانش را به دفاع و درمان و خون و زخم و مرگ و ماتم و مصيبت مردم بيدفاعش به مصرف رساندند!


کارنامه درخشان سه سال اقامتش در کابل و مقاومت قهرمانانه اش در دفاع از آستان غرور و شرف مردم بزرگ و با وفايش، او را رهبر، پدر و پيشواي دلسوز و بادرايتي در دل مردمش جاي داد که پير و جوان، زن و مرد و کودک و بزرگ با جان و جوان، بر پاي آرمانش ايستادند و از پاره هاي گوشت و تکه هاي استخوان خويش سنگر ساختند و به حمايتش پرداختند؛ اينکه مزاري، چه سر اعظمي در نهاد خويش نهان داشت که مردم فقير و بينوايش، به دور از غم نان و فکر جان و شهادت جوان، رداي کهنه و دستار ژنده اش را بر تخت و تاج ديگران ترجيح دادند و وفاي پردرد و رنجش را بر عطاي پر گل و گنج بيگانگان برگزيدند و تا آخر رهايش نکردند و تنهايش نگذاشتند؛ يک شگفتي مطلق است که تا هنوز نه دوستانش درک کرده اند و نه دشمنانش، کشف ! اين يک استثنا است که آن مظلوميت متهور و متبلور، سه سال همچون نگين در حلقهء کوههاي آتش فشان کابل، زير بارش ميليونها گلولهء خفيف و ثقيل ايستاد و ايستاد و يک کلام به عقب برنگشت و يک گام به نقض وحدت ملي کشور نگفت و يک پيام به نفع خود وضرر ديگران صادر نکرد! آنچه تا جايي مدعاي محبوبيت مزاري درميان مردمش مي تواند قلمداد شود، همان آراستگي گفتار و کردار مزاري، در ايستادگي بر پاي وحدت ملي وطن و تأمين منافع مردم هم ميهن بود که بارها و بارها جانش راهم وقف اين راه وآرمان نموده بود و سر انجام در همين راستا، جهت مذاکره با جنايتکاران طالب که آنروزها در هيئت ملا يک با قرآن خدا به سراغ خلق خدا پيش مي آمدند، با انگشت شماري از ياران و فرماندهان روزهاي خطر و ضررش همچون شهيد ابوذر غزنوي، ابراهيمي بهسودي، سيد علي علوي مزاري، جانمحمد ترکمني، و... رهسپار چهار آسياب شد که طالبان تروريست فرصت طلب، بر خلاف رسم انسانيت و فرهنگ ديرينه و پر پيشنهء افغانيت؛ با اشاره باداران برون مرزي خويش، او وياران باوفايش را به اسارت گرفتند و در 22 حوت 1373 در بد ترين شکنجه ها، وحشيانه و عجولانه به شهادت رساندند وآنگاه باهراس از عواقب آن، براي توجيه روسياهي اين عمل ننگين و شرم آور، پيکرهاي پاک و پاره پارهء آنها را در هليکوپتري گذاشتند و در نزديکي هاي غزني با صحنه سازي و فريبکاري، بر زمين خواباندند وشهيد مزاري و يارانش را به درگيري در درون هليکوپتر، متهم کردند!


به هر حال، مزاري، در 22 حوت 1373 شهيد شد و به جاودانگي ها پيوست! پلنگ پير و پر غرور پامير جهاد و مقاومت ميهن، در کمينگاه حيله و نيرنگ غداران و تبهکاران، با دست و پاي بسته تيرباران شد! عقاب کبير و کهنسال قله هاي سرکش بابا و بلخ، از دوش آسمان افتاد، سيمرغ شد و با بال خونين و رنگين از عالم خاک به اوج افلاک پر کشيد و پنهان گشت! چريک چيره و سالخوردهء کوهسار ستبر ايستادگي و ايثار روزهاي مباداي وطن، همچون کوه از پيکرهء جهاد پيروز و دشمن سوز کشور جدا شد و در شط خون سينه به خاک ساييد! آيينه دار عشق و وفا، فرياد سبز حق و عدالت ، علمدار باوفاي کربلاي مقاومت مظلومانهء کابل، مدافع مليت هاي مغضوب و اقليت هاي محروم مملکت، سمبل غرور و شهامت آتشين مردم، شهيد وحدت ملي کشور، دبير کل حزب وحدت اسلامي افغانستان، استاد شهيد عبدالعلي مزاري؛ به پيشواز چهل و هشتمين بهار عمر شريف و شکوفايش، رنجيده از اغيار زشتخوي زمين، وصل دلدار زيبا رو و پر هياهوي آسمان را برگزيد و با شهادتي که آرزوي دل و زيبندهء روح و شايستهء شخصيت شکوهمند وارجمندش بود، رخشان و خونفشان به خدا پيوست و همچون آفتاب، در افقهاي بلند شهادت، کسوف خون گزيد و مصداق: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه" گشت و به آرزوي ديرينه اش رسيد!


پيکر پاک و پر عطرش در طولاني ترين تشييع تاريخ، از غزني تا بهسود، تا باميان و تا يکاولنگ، صدها کيلومتر، روي دوش مردم داغدار و عزادارش، قريه به قريه از دل درياي بهمن و برف، در شطي از ماتم و الم، پياده حمل شد و از آنجا به بلخ انتقال يافت و سرانجام به تاريخ 7/1/1374 بعد از چهارده روز از شهادتش، در دنيايي از اشک و اندوه، با حضور ده ها هزار انسان حق طلب و عدالتخواه جهان، در شهر مزار شريف، آغشته با عطر خون و شکفته در ستاره هاي زخم، در سينهء چاک وطن و ميهن محبوبش، دفن شد تا در خاک آن تجزيه شود، با سبزه و گياه درآميزد، سرخگل گردد و بهار ذهن و زندگي مردمش را از عطر عشق، از شعر غرور و از شکوه آزادي سرشار کند و با آب و آيينه و آفتاب الفت و آشنايي ببخشد!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:9  توسط غلامرضا محمدی  | 

دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید عبدالعلی مزاری

۳ قوس ۱۳۸۴

« ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است و دیگر اقوام هستند . همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصمیم بگیرد . این حرف ماست . اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم سازد ، دیگران را نفی بکند ، این فاشیستی است . این خلاف رسوم بین المللی است . بناء ما تکرار می کنیم : ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم ، کسی برای برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشی قایل نمی شود. ... »

چه می شد سالهای درد می ماند کبوتر با خزان سرد می ماند
بجای این همه آدم نماها یکی می ماند اما مرد می ماند
( در رثای هشتمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری شخصیت ملی و عدالتخواه افغانستان )

از طرف انجمن فرهنگی بامیان شهر هامبورگ آلمان
نویسنده : انجنیر غلام سخی ارزگانی
تا حال از واقعه درد ناک و جبران ناپذیر شهادت استاد عبدالعلی مزاری ، توسط اجیران اجنبی باند نژاد پرست و متعصب مذهبی طالبان افغان ، مدت هفت سال سپری گردیده است . با تمام موانع و حوادث فاجعه آفرینی که بالای همهء اتباع ( اعم از پشتون و غیر پشتون و مسلمان و غیر مسلمان ) تحت ستم و محکوم تاریخ غم افزای افغانستان از سوی دشمنان داخلی و حامیان خارجی شان با نا انسانی ترین شیوه هم صورت گرفته است ؛ بازهم از آن زمان تا کنون ، شاهد تجلیل پر شکوه سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری توسط ارادتمندان ، طرافداران و جامعه ریسمان بدوش هزاره در داخل و خارج و حتا در نقاط روستایی هزاره در افغانستان نیز هستیم .
چنانچه پس از سقوط رژیم نژاد پرست و طالبان انسان کش و ترویستان بین المللی در افغانستان ، شاهد هفتمین برگذاری سال روز شهادت استاد مزاری ، با شرکت بیش از یکصد هزار نفر اعم از مرد و زن در شهر باستانی کابل بودیم که بدون برنامه ریزی و مصارف دولتی ، فقط بصورت طبیعی و عشق سرشار پا برهنه گان ، جوالی های ریسمان بدوشان هزاره تجلیل گردیدند . و این مراسم پر عظمت از طریق مراجع و منابع خبر رسانی های داخلی و جهانی نیز به آگاهی مردمان گیتی رسانیده شدند که گویای همبستگی مردم تشنهء آزادی ، عدالت اجتماعی و برابری پس از یک قرن خونبار و سکوت آفرین ، از رهبر سیاسی و ملی شان در تاریخ سیاسی- اجتماعی افغانستان است .
اگر مبالغه نکرده باشم ، مردم ما نسبت به مراسم روز عاشورای حسینی ، بیشتر و با کیفیت تر سال روز شهادت استاد مزاری شهید را تجلیل می نمایند . و قتی که مردم ستمدیده و به غل و زنجیر کشیدهء هزاره از یک نگاه بر مبنای اعتقاد دینی خود نسبت به ذات اقدس الهی و اسلام محمدی و خاندانش همه ساله در ماه محرم در سوگ شهادت امام حسین ( ع ) نشسته و روز عاشورا را با تلاوت قرآن کریم ، احادیث نبوی ، تشریح و تحلیل تاریخ اسلام ، نوحه خوانی ، نذر ، خیرات ، ماتمداری ، سینه زنی ، و... تجلیل می نمودند و می کنند.
و از سوی دیگر شرکت گستردهء جامعه هزاره در روزعاشورا بیانگر ارضای عقده گشایی دردها ، محرومیت ها و مصیبت های گوناگون اجتماعی ، سیاسی ، فقر اقتصادی ، ظلم های طاقت فرسای حکام دولتی وغیره ناشی از نظام های خودکامه ضد دموکراتیک ، هژمونی خواهی اقشار خاصی پشتون سالاری و خرافات فرهنگ قبیلوی مسلط در مناسبات جامعه بود که با فریاد ها و گریه های غم انگیز ، ظاهرا وضع روانی خودها را تسکین می بخشیدند . گویا اینکه عاشورای حسینی به یک روز ظلم های سیاسی ، محرومیت های اجتماعی روزمره و تاریخی را از بالای جامعه کشور ما به صورت کل و از بالای هزاره ها به طور خاصی رفع نموده باشد .
اما ، مسأله تجلیل برگذاری شهادت استاد مزاری و اما حسین ( ع ) از لحاظ ماهوی و همچنان با توجه به شرایط زمان و نیازمندی آن فرق دارد . شهادت امام حسین با صبغهء مذهبی و رنگ نامحسوس سیاسی برگذار می گردید . ولی تجلیل از سال روز شهادت بابه مزاری ، قبل از همه جنبهء سیاسی ، اجتماعی و ملی آن برجسته بوده تا مسایل دیگر آن که نمی توان این واقعیت را کتمان نمود .
برای اینکه بعد از قرن های اسارتبار خونین و تسلط هارترین فاشیسم سازمان یافته دولتی و خاندانی بالای جامعه چند قومی بدین سو بوده که موضوع تحقق حقوق مدنی و سیاسی جامعه هزاره در جوار حقوق عادلانه سایر جوامع با هم خواهر- برادر افغانستان ، برای نخستین بار توسط استاد شهید مزاری بصورت علنی و با رشادت تام در حاکمیت سیاسی افغانستان مطرح گردید .
مردم هزاره نه تنها به خاطر اینکه پس از چند قرن مظلت بار برای اولین بار صاحب پیشوای فرهمند مذهبی و سپهسالار با شهامت نظامی و سیاسی- ملی خود شدند ؛ بلکه از آن جهت 22 حوت روز شهادت استاد بابه مزاری را با عظمت ویژهء تجلیل می نمایند که استاد مزاری پس از قرن ها سکوت مرگبار بر جوامع تحت ستم ، یگانه و اولین شخصیتی ملی برخواسته از متن جامعهء ریسمان بدوشان و بقایای کله منارها در هزارستان در خون تپیده بود که با سرسختی و پیگیری تمام از تحقق حقوق مساوی همهء اقوام تابع در کشور ، در یک حکومت فراگیر ملی با اصل شایسته سالاری و معیارهای پذیرفته شده یی بین المللی در برابر میراث انحصاری حاکمیت نژاد پرستان حمایت نمود . تا جائیکه به خاطر پشتیبانی از عدالتخواهی برای مردم به پیشواز شهادت هم شتافت . و همچنان میراث حق طلبانه انسانی ، ملی و دموکراتیک را برای یک افغانستان تجزیه ناپذیر و مردمش بجا گذاشت .
فلهذا ، روی این ملحوظ است که همه ساله شاهد تجلیل سال روز شهادت استاد مزاری در داخل و خارج و به خصوص در مناطق هزارستان و هزاره نشین به طور ویژهء هستیم که کیفیت آن نسبت به تجلیل روز عاشورای حسینی کاملا تفاوت جوهری داشته که همه ساله با شکوهمندی خاصی صورت می گیرد و این به یک واقعیت عینی نیز تبدیل شده است .
چنانچه می بینیم که روز عاشورا توسط هزاره های مهاجر در امریکا ، کانادا ، آسترالیا ، اروپا ، هند ، پاکستان ، کشورهای عربی ، افریقا و بعضی کشورهای دیگر یا هیچ تجلیل نمی گردد و یا شاید در محدودهء کوچک این هزاره ها اگر تجلیل شود . اما سالگرد شهادت بابه مزاری پیشوای مردم هزارستان از سوی همه هزاره ها یعنی هزاره های اثناعشری ، اسماعیله ، ، امامیه ، حنفی ، عیسوی وغیره در سراسر جهان با چاپ نشریات ، عکس های رنگه ، خوانش اشعار و مقالات سیاسی در ارتباط افغانستان با علاقه مندی طبیعی ، عظمت خاص و منظم تجلیل می گردند . و این یک واقعیت دیگری عینی و ملموس است که من با پرهیز ازهر گونه شخصیت سازی کاذب در مورد شهید مزاری و آنهم دور از تعلقات اتنیکی ، مذهبی ، زبانی ، ستمی ، فکری و ... با بی طرفی خویش بیان این واقعیت را می دارم .
برعلاه آن ، شاهد بودیم که آن عده از هزاره های که در سالهای قبل گرایشات ایدولوژی های مختلف داشتند ، از اولین رهبری سیاسی در وجود استاد مزاری پشتیبانی نمودند و اکنون نیز بدان وفادار باقی مانده اند.
این خود می رساند که جامعه هزاره در بطن سازه های اجتماعی خود ، یک رهبر سیاسی خردمندانه را در این مقطع سرنوشت ساز به آزمایش گرفته و از حالت انزوا ، سکوت و محرومیت دیرینه تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و منطقوی خودها را نجات می دهند .
اینک دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید مزاری را در قبال حل مسایل کشور به کند و کاوش می گیرم که در سخنرانی ها ، مصاحبات مطبوعاتی وی تبارز یافته است :
اصل رعایت حقوق اقوام در اندیشه مزاری :
این خود ثابت است که جامعه ما متشکل از اقوام گوناگون بوده و روابط نظام فیودالی ، مضمون و ماهیت اصلی آنرا تعیین می کند . مناسبات ظالمانه فرادستان با فرودستان ، ستم ملی ، استثمار طبقاتی ، نابرابری های اجتماعی و قومی در تمام ابعاد شؤن جامعه نقش بسته که مانع بزرگی را در برابر حل مسایل قومی ، همسویی مذهبی ، توسعه و پویایی طبیعی سیستم جامعه موزاییکی و کثیرالقومی به سوی حاکمیت فراگیر ملی ، دموکراتیک و نظام عادلانه را به وجود آورده است .
در طول تاریخ سیاه کشور ما ، قدرت سیاسی وغیره تنها در حطهء تسلط و انحصار زمام داران مستبد و حکام طراز اول پشتون تبار بودند که از این مجرا نه تنها حقوق سیاسی طبقات پائین تمام اتباع کشور و به ویژه اقوام محکوم تاجیک ، هزاره ، ترک تباران و اقلیت های قومی و مذهبی کشور ضایع گردیده بود ؛ بلکه از یکسو اینها از هرگونه حقوق اجتماعی نیز محروم ساخته بودند و از جانب هم در تطاول دارای مردم ، آوارگی و حتا کشتارهای دسته جمعه اقوام محکوم کشور توسط دستگاه های دولتی صورت می گرفت که فرهنگ مسلط روز را به صورت بسیار فاجعه بار و ننگین تشکیل می داد .
مثلا قتل عام های مردم هزاره ، تاجیک ، ترک تباران ، غلزائی ها وغیره از آغاز حکومت امیر عبدالرحمن تا ختم عصر سیاه طالبان ( طالبان در قدم اول قاتل هزاره و بعد قاتل تاجیک و ترک تباران و سایر اقلیت های اتنیکی و مذهبی بودند ) در سراسر افغانستان صورت گرفته که تاریخ کشور ما و منابع بین المللی نیز آنرا شهادت می دهند .
در اعلامیه جهانی حقوق بشر راجع به رعایت حقوق انسان چنین آمده است :
« از آنجا که دولتهای عضو متعهد شده اند که احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تأسیس کنند . » ( 1 )

زمانیکه استاد مزاری تاریخ غمبار کشور را به نقد گرفت . و وضع اسفناک اجتماعی و سازه های اندوهبار مردمان به زنجیر کشیده را نظاره می نمود ، فرزانه وار در صف مستمندان ، اقشار محروم و طبقات استثمار شده جامعه خویش قد علم کرد و تحقق حقوق عادلانه کلیه اتباع کشور اعم از افغان ، هزاره ، تاجیک ، ترک تباران و اقلیت های دینی ، مذهبی و قومی افغانستان را با بیان رسا چنین طرح نمود :
« ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است و دیگر اقوام هستند . همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصمیم بگیرد . این حرف ماست . اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم سازد ، دیگران را نفی بکند ، این فاشیستی است . این خلاف رسوم بین المللی است . بناء ما تکرار می کنیم : ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم ، کسی برای برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشی قایل نمی شود. ... » ( 2)

حق تعیین سرنوشت از دیدگاه شهید مزاری :
شهید مزاری در یک سخنرانی خود آیت قرآن کریم را قرأت کرده و ترجمه آنرا به منظور تعیین سرنوشت مردم چنین تقدیم نموده است :
« ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم ، مگر آنکه خود شان سرنوشت شان را تغییر دهند . » ( 3 )
در این صورت بازهم از صراحت کلام خدا ثابت می گردد که این انسان است که در نظام و حیات اجتماعی خویش نقش تعیین کننده را بازی نموده و از مراجع دیگری سرنوشت انسان رقم نمی خورد . یعنی انسان هم باعث هستی خودش است و هم سبب نیستی خودش می گردد .
زمانیکه در نظام و سیستم دنیامداری مکث نماییم ، از میلیاردها سال بدین طرف است انسان در اثر تماس و نبرد خود علیه نیروهای طبیعت ، توانسته که بر بخشی از آن فایق گردیده ، تاریخ و تمدن بشری را ایجاد کرده و جهان مادی ، معنوی را همراه با خودش در بستر گسترش و پویایی لایزال قرار داده است . می بینیم که این انسان است بر اساس تلاش ها ، مبارزات ، ابتکارات ، خود باوری ها ، آزمون ها ، پیگیری ها ، و اتکا به توان و نیروی خود ، باعث کشفیات و دست آوردهای عظیم در عرصه های مختلف علوم ، امورات مادی ، اجتماعی و معنوی گردیده اند. در همین رابطه است که استاد مزاری ، نقش مردم را در همه امور تعیین کننده دانسته و مردم کشورش را هوشدار می دهد که اگر در امر تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی شان مسؤلانه و آگاهانه اقدام نکنند ، از فقر و اسارت و جوالی گری نجات نخواهند یافت . و شهید مزاری می گوید :
« ما سرزمین افغانستان را سرزمین مان می دانیم . این خاک را برای آزادیش بیش از یک میلیون شهید دادیم ، وجب وجب از این میهن را دفاع می کنیم و بدین معنی نیست که ما حق نداشته باشیم ، ما سرنوشت خود را تعیین نکنیم . اگر بی تفاوت باشیم ، اتحاد خود را حفظ نکنیم ، می توانند ما را 300 سال دیگر باز حذف کنند ، آنوقت برای « جوالی گری » باشیم !! » ( 4 )
نقش و حقوق زنان در باور استاد مزاری :
در بافت اجتماعی افغانستان بیش از نصف نفوس جمعیت را زنان به خود اختصاص داده که نسبت به تمام محرومیت اتباع کشور ؛ بیشترین رنج طاقت فرسا ، سیاه روزی و همراه با غضب مرد سالاری متوجه اقشار محکوم زنان افغانستان بوده و می باشد . زنان کشور ما با تمام حق کشی های مدحشی که در قسمت شان صورت گرفته و می گیرد ، آنان درحراست از میهن ، امور اجتماعی ، اقتصادی و تربیت اطفال وغیره زیادتر سهم را اگر نداشته ، حد اقل با مردان مساوی بوده اند . اما در عوض بازهم ، زنان در پائین ترین نردبان اجتماع موقعیت داشته و در زیر فشار ها و ظلم های متعدد مرد سالاران و نظام فرسودهء جامعه جان می دهند .
استاد شهید در مورد نقش زنان در سوم حوت کابل علیه نظامیان شوروی و حزب دموکراتیک خلق چنین می گوید :
« آنچه که بما گزارش داده اند ، نقش بیشتر را هم در اینجا خواهران انجام دادند . این عجیب بود بعد متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف ، تعدادی از رهبران می گویند : نصف از جمعیت ما زنان حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزند ، ولی وقتی اینها در پاکستان و اروپا نشسته بودند ، این خواهران قهرمان این حرکت را به وجود آوردند و مردم کابل جوشید . بما گفته اند صحت و سقم اش را نمی دانم که از خواهران در جاده میوند چادرش را گرفته به سر یک افسر افغانی انداخته بوده و گفته بود : تو غیرت افغانیگی ات را فراموش کرده ای ، این چادر ما را تو سر بکن و سلاح ات را بده که ما از خود دفاع بکنیم . مه معتقد هستم که این حرکت ، حرکت سرنوشت ساز بود و ما باید از این روزها تجلیل کنیم . » (5 )
در متن مقدمه حقوق اعلامیه بشر سازمان ملل متحد راجع به برابری حقوق بین زن و مرد چنین آمده است :
« از آنجا که مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند که به پیشرفت اجتماعی کمک کنند و در محیطی آزاد تر وضع زندگی بهتری بوجود آورند .» ( 6 )
در جای دیگر استاد شهید مزاری در قسمت حل بحران کشور و سهم مساوی و عادلانه زنان با مردان در نظام جامعه و انتخابات و نفی هرگونه انحصار قدرت چنین گفت :
« ما تنها راه حل مسأله افغانستان را در انتخابات می دانیم .... ما معتقدیم که انتخابات باید کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند . ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد می کنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن ، مرد ، پیر ، جوان و ... برای تعیین سرنوشت سیاسی شان هستیم . این عادلانه نیست که مردان حق شرکت در انتخابات داشته باشند ، ولی زنان از این حق مسلم انسانی
اسلامی شان محروم باشند ، همه حق دارند که در انتخابات شرکت نمایند . » ( 7 )
زمانیکه دولت اسلامی مجاهدین افغانستان حقوق زنان را کاملا زیر پا گذاشته بود و حتی در قانون اساسی آن رسما نوشته شده بود که صرف مرد حنفی مذهب مستحق کاندید شدن مقام ریاست جمهوری است . بدین معنی که زنان کشور از حق کاندید شدن به مقام ریاست دولت قانونا محروم شده بود .

شهید مزاری نه تنها قانون اساسی دولت اسلامی را منتفی دانسته ، بلکه در این قسمت در باور شهید مزاری زن و مرد از نگاه حقوقی کاملا با هم مساوی می باشند و عملا به تعداد 12 نفر زن تحصیل کرده را در عضویت شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان شامال نمود . رهبر شهید مزاری در یک مصاحبه خود در مورد حقوق زنان می افزاید :
« زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور فعال باشند ، انتخاب شوند و انتخاب کنند . » ( 8 )
در اندیشه مزاری ، برادری اقوام در برابری میان اقوام ممکن است :
در اعلامیه جهان حقوق بشرهم مسأله برادری را چنین تأکید نموده است :
« مادهء اول_ تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند ، همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند . » ( 9 )
در نظر شهید مزاری ، تا زمانیکه از لحاظ حقوقی : برابری های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، محیطی و امثالهم میان اقوام کشور عملی نشود ، برادری بدون بنیاد فراگیر ملی و منطقی هرگز بوجود آمده نمی تواند . شهید مزاری برادری اقوام را در تحقق حقوق مساوی شان چنین بیان داشت :
« اینجا برای شما واضح می گویم در افغانستان دشمنی ملیت ها فاجعه بزرگی است . در افغانستان برادری ملیت ها مطرح است . حقوق ملیت ها یعنی برادری ملیت ها . دو برادر که در یک خانه زندگی می کنند ، چطور برایشان حق قایل اند که در این خانه من هم حق دارم ، آنهم حق دارد ؛ این برادری است نه دشمنی . بلی ! این عناصر قدرت طلب و جاه طلب است که در این مسأله به عنوان نژاد وغیره استفاده می کنند برای سیادت شان .» ( 10 )
مردم سالاری از نظر رهبر شهید مزاری :
شهید مزاری نقش مردم را در همه امور تعیین کننده ، انسانی و عقلانی ارزیابی نمود . در باور مزاری ، مردم سالاری زمانی در جامعه بوجود می آید که حکومت بر پایه ارادهء داوطلبانه و آگاهانه مردم تشکیل شده باشد و مردم بر حکومت از حق نظارت و کنترول قانونی و عملی برخوردار باشند . شهید مزاری می فرماید :
« پایه های اساسی و مردمی برای یک حکومت وقتی بوجود می آید که انتخابات عمومی برگزار شود و مردم آزادانه سرنوشت خود را تعیین کرده ، قدرت سیاسی را به کسی و کسانی تحویل دهند ؛ ... » ( 11 )
وحدت ملی در منطق شهید مزاری :
در اعتقاد رهبر شهید ، هیچگاهی مردم افغانستان صاحب وحدت ملی نبوده و چنانچه این مؤلفه را در تمام میکانیزم اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و کلیه زیر ساخت و روساخت نظام سیاسی- اجتماعی افغانستان مشاهده کرده می توانیم که بیانگر هرگونه فقر مستمر و عدم ثبات سیاسی در جامعه موزائیکی افغانستان می باشند.
وحدت ملی ارتباط تنگا تنگ به نظام دموکراسی دارد که مردم کشور میراث دار یک حاکمیت ملی بر مقیاس شایسته سالاری و تناسب نفوس اقوام تابع در کشور بوده باشند . در حالیکه تاریخ کشور ما خوب به حافظه دارد که مردمان ما هرگز دارای حکومت ملی نبوده است . چونکه حکومت ها همواره خواهان وحدت قدرتمندان و طبقات استثمارگر در این سرزمین بودند و منافع مشترک شان از طریق یک حکومت خودکامه و مطلقهء قرون وسطایی حفظ میشد ، نه ایجاد وحدت ملی و دموکراسی واقعی .
از نگاه مستبدین و حکام مطلق العنان کشور ما ، عبودیت و بردگی بی چون و چرا و نوکری تمام اقوام میهن ما از دولت های بر سر اقتدار کشور ، به معنی گویا « وحدت ملی » تلقی می گردیده که در واقع زندان ملیت ها بود .
مردم ما در گذشته از داشتن نظام دموکراسی کاملا محروم بوده و برعکس از سالیان متمادی در زیر شکنجه و ترور نظام های دیکتاوری و حتا شؤنیستی به سر بردند . زیرا به جای حاکمیت ملی ، حاکمیت شؤنیستی ، ماهیت سیاسی نظام قبیله سالاری طبقات فرادست پشتون سالاران و حامیان آن را در تمام روابط جامعه تشکیل می دادند .
پشتون سالاران حاکم ، نظام پولیسی و فاشیستی را در تمام تار و پود همهء اتباع کشور بخصوص بالای اقوام تحت ستم ما حاکم نموده بودند. افزون برآن ، با سلب مالکیت خصوصی از مردم ، حصول مالیات کمرشکن از توده های فقیر ، شکنجه و زندان و حتی کشتارهای دسته جمعی اقوام محروم میهن ما بود که به اصطلاح « وحدت ملی » خواسته خود را بر اجساد و گورستان های گم نام مردمان افغانستان به وجود می آوردند . و اگر احیانا از کدام حلقوم صدای حق خواهی ، همبستگی طبیعی و ندای انسانیت شنیده میشد ، بلادرنگ به جرم برهم زدن گویا « وحدت ملی » به دار آویخته می شد . و یا حد اقل محکوم به زندان ابد قروی وسطایی سلطنتی و خاندانی می گردید . به همین سبب بود که شهید مزاری بر « وحدت ملی واقعی و راستین » که از بطن خواسته های تمام مردم ستمکش و محروم میهن ما برخاسته باشد ، بر آن تکیه نموده و چنین اعلام مواضع کرد :
« ما به همه سر دشمنی نداریم و دوست هستیم و وحدت ملی را ما در افغانستان یک اصل می دانیم ... » ( 12 )
در جای دیگر شهید مزاری ، وحدت ملی را با همبستگی اساسی اقوام ، مذاهب و احزاب کشور که نمایانگر پلورالیزم و کثرتگرایی سازنده و عقلانی در فرایند جامعه ما است ، چنین تأکیند می نماید:

« مردم ما یک مردم سرفرازیست که با برادری با همه ملیت ها می خواهیم زندگی بکنیم با برادری زندگی بکنند . این افغان باشد ، تاجیک باشد ، ازبک باشد ، همه برادرند حقوق مساوی می خواهند ، ... در اینجا مسأله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند ، در صدد حذف یکدیگر نباشد چه از نگاه اقوام چه از نگاه احزاب ، چه از نگاه مذاهب ، ... » ( 13 )
ضرورت نظام فدرالی در جهان بینی شهید مزاری در افغانستان :
وقتی که تاریخ کشور را ورق می زنیم ، از آغاز نخستین حاکمیت سیاسی تک تباری استبدادی و قبیلوی تمدن گریز تا کنون ، حکومت ها مرکزی و مطلقه افغانستان بر تمام حیات و ممات مردم اعم از پشتون و غیر پشتون کشور ما حاکم بوده است . از زمین و آسمان کشور ریزش خون جاری بوده و حتی سنگ ، چوب ، نبات و خلاصه کلیه ساختار طبیعت میهن ، رمز عریان بی حصر فقر و ناسامانی نظام را بصورت غم انگیز به نمایش می گذارند . این گونه شواهد عینی ، معلول حاکمیت نظام های مرکزی و فرهنگ مسلط قبیلوی حاکم و طبقات استمارگر در تمام تار و پود جامعه افغانستان است که جوامع و اتنی های خواهر- برادر ما را از حق تعیین سرنوشت شان با ابزارهای گوناگون تا حال محروم نموده اند و افغانستان را از جمله فقیرترین کشورهای جهان معرفی داشته است .
لذا تجارب دردناک سه قرن اخیر ثابت نموده که حاکمیت های مرکزی مطلقه و تمامیتخواه در افغانستان فاجعه آفرین بوده و تمام پیش شرط ها و عناصر وحدت ملی و بالندگی اجتماعی مردمان کشور را کاملا فلج نموده اند . از سوی دیگر بیش از دو دهه است که حاکمیت های مرکزی و انحصار تک تازی قومی وایدولوژیکی هم در افغانستان ، تا سقوط طالبان بازهم هر کدام نسبت به حکومت قبلی خود ، فاجعه بار تر و زیان آور تر بوده است .
استاد مزاری حل بنیادی بحران کشور را با تشکیل سیستم فدرالی در افغانستان می دانست و تا جائیکه شواهد نشان می دهد ، او در صحبت های خصوصی ، سخنرانی ها و مصاحبات رسمی خویش با مراجع داخلی و خارجی از تأسیس نظام فدرالی در آینده سیاسی کشور پشتیبانی نموده و یگانه راه حل اساسی بحران دیرپای چند صد ساله افغانستان را ، داشتن نظام فدرالی با زیر بنای اصل دموکراسی ، پلورالیسم سیاسی و ایجاد وحدت ملی پیشنهاد نموده که کلام رسای اورا چنین می خوانیم :
« ما تنها راه حل مشکلات افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی در این سرزمین می دانیم و معتقدیم که بدون ایجاد یک ساختار فدرالی که تأمین کنندهء خواست ها و اهداف کلیه اقوام ، مذاهب و گرایش های سیاسی می باشد ، بحران افغانستان حل نخواهد شد . چون در افغانستان فعلی هیچ مرکزیتی وجود ندارد و کشور به حوزه های اقتدار محلی تبدیل گردیده است . در سیستم فدرالی حقوق ملیت ها بهتر تأمین خواهد شد . و وحدت ملی نیز بصورت اصولی تحقق خواهد یافت . » ( 14 )
برداشت منطقی استاد مزاری از تجزیه کشور به دست قدرتمندان محلی که هشت سال قبل نموده بود ، کاملا صحت داشت و اکنون نیز چنان است . شهید مزاری مواضع حزبش را در قبال نظام آینده سیاسی کشور چنین اعلان نمود :
« حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط سیستم فدرالی اداره شود ؛ تا هر ملیت احساس کند که در باره سرنوشت خود ، خودشان تصمیم بگیرند . حالا عملا مناطق در دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود ، اصلا مرکز در شمال تسلط ندارد . در هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد.
هم در آنجا تشکیلات دارند هم سلاح دارند ، هم امکانات دارند و هم وسیله . تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دست های شان می دهد ، یک سیستم فدرالی در افغانستان است که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود ، عنعنات در نظر گرفته شود ، و خودشان تصمیم گیر باشد . یک حکومت مرکزی هم داشته باشد . این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان خوب است ، برای آلمان خوب است ، در هند خوب است ، در امریکا خوب است ، وقتی در افغانستان آمد ، بد می شود . اینطور نباید باشد . » ( 15 )
رهبر شهید مزاری در جای دیگر می افزاید :
« تنها راه حل و قانع کننده ترین راه این است که حقوق طبیعی مردم به آنها داده شود چرا که همه ملیت ها در پیروزی سهم داشته و فشار 14 سال جهاد را بدوش کشیده اند ...
استاد مزاری فرمود :
« رعایت حقوق ملیت ها فقط در قالب حکومت فدرال عملی است و با این طرح می توان حکومت های متعدد ولایتی را در یک حکومت مرکزی جمع کرد و الا احتمال تجزیه افغانستان و تداوم جنگ های داخلی قویا وجود دارد .
رهبر شهید مزاری فرمود :
« حکومت فدرال فعلا در کشورهای پیشرفته و آزادیخواه دنیا وجود داشته و موجب جذب و وصل ملیت های متعدد است ..... اگر ملیتی حقوق خود را طلب نمود و خواستار عدالت باشد ، به معنی تجزیه نیست .
این حق طبیعی مردم است که خواستار حقوق خویش و عدالت باشد . » ( 16 )

 


در فرجام :
باید گفت که پیش بینی های رهبر شهید مزاری در مورد بحران کشور کاملا مصداق عینی داشته اند . اکنون نیز افغانستان مانند دههء هفتاد خورشیدی تجزیه و در چنگ قدرت تفنگ سالاران حزبی ، محلی ، مافیای مواد مخدره و قاچاق و ... کشور قرار دارند.
و برعلاوه حضور قوای حافظ صلح ملل متحد و امریکایی در افغانستان ، امنیت و حاکمیت ملی قوام نیافته و با بحران جدید جنگ امریکا و متحدین اش در عراق هم آینده افغانستان را پیچیده تر و خطر ناک تر نموده است .
به نظر صاحب این سطر ، پشینهاد نظام فدرالی را که شهید مزاری در دههء هفتاد خورشیدی برای حل اصولی بحران کشور نموده بود ، اکنون نه تنها خردمندان ، دانشمندان ، حقوق دانان و عوام الناس میهن از آن بخوبی استقبال می نمایند و حتا به گمان اغلب در پیش نویس قانون اساسی جدید نیز فدرالی مورد بحث قرار گرفته است ، بلکه شرایط بین المللی هم مساعد شده ، تا نظام سیاسی آینده افغانستان ، فدرالی باشد .
نظرچند شخصیت طراز اول کشور و یک دانشمند در مورد فدرالیزم :
در کنفرانس صلح بن آقای محمد یونس قانونی وزیر داخله وقت کشور و نماینده جبهه متحد در یک مصاحبه ژورنالست فرانسه نیز پشتیبانی خویش را از نظام فدرالی در آینده افغانستان ابراز داشته است .
صدر اعظم سابق افغانستان آقای سلطانعلی کشتمند هم یک سال قبل نظام فدرالی را برای حل بحران کشور پیشنهاد نموده است . برعلاوه ، آقا پروفیسر نعمت الله شهرانی معاون دولت انتقالی افغانستان که به حیث رئیس تسوید کمیسیون قانون اساسی جدید کشور برگزیده شده است او در یک مصاحبه خود در رادیو بی بی سی با صراحت کامل از تشکیل نظام فدرالی در آینده سیاسی افغانستان دفاع نمود . دانشمند محترم آقای داکتر عنایت الله شهرانی از امریکا طرح وسیعی را در مورد اهمیت فدرالی در آینده افغانستان در هفته نامه امید داده است که مورد مقبولیت طیف بزرگی از دانشمندان بی طرف ، سیاسیون ، روشنفکران ، طرفداران فدرالیزم قرار گرفته و حتا این مسأله توجه مجامع جهانی و سازمان ملل متحد را هم نسبت به سیستم فدرالی در آینده افغانستان بخود مبذول داشته اند .
آقای جنرال عبدالرشید دوستم رهبر « جنبش ملی- اسلامی افغانستان » به مناسبت تجلیل سال نو 1382 خورشیدی ، نظام فدرالی را در آینده کشور پیشنهاد نمود و حل بحران کشور و مسایل قومی را در ساختار دموکراتیک نظام فدرالی در افغانستان دانست و حمایت بی دریغ خویش را نسبت به تحقق فدرالی در آینده میهن اعلان نمود . ناگفته نباید گذاشت که آقای جنرال دوستم در گذشته ها نیز رسما مواضع حزبش را مکررا از نظام فدرالی در افغانستان نشر کرده است .
فلهذا با عبرت گیری عمیق از حکومت های ظالمانه و مطلق العنان مرکزی گذشته افغانستان ، تجزیه کنونی کشور توسط تفنگ سالاران حزبی و خطرات جدی از ناحیه مثلث شوم طالبان مزدور ، القاعده و حزب اسلامی حکمتیار از یکسو ، حساسیت های فعال توده های از مردم کشور ما در تعیین سرنوشت سیاسی شان ، حضور نیروهای حافظ صلح ملل متحد همراه با قوای امریکایی ، همآهنگی مجامع بین المللی همراه با نظریات خرد سالاران و آگاهان سیاسی رسالتمند کشور ما از سوی دیگر است ؛ تا بحران میهن ما با ایجاد نظام فدرالی و اصول دموکراسی سازنده ممکن گردیده و فردای یک افغانستان نوینی را با معیارهای پسندیده جوامع بین المللی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و با در نظر داشت خصوصیات کشور ما ، نوید دهد . در غیر آن آینده مردم و کشور ما را ، وهابیت جهانی ، جهان بینی طالبانیزم ، تروریسم بین المللی و فاشیسم داخلی با حمایت اجانب تهدید خواهند نمود .
پس بیایید ! تمام امکانات و توانایی خویش را نسبت به هر وقت دیگر در جهت تشکیل نظام رسالتمند فدرالی بر مبنای دموکراسی به خرج بدهیم ، تا با داشتن سیستم فدرالی ، پیش شرط های امنیت ملی ، حاکمیت ملی ، وحدت ملی ، منافع ملی ، فرهنگی ملی ، مردم سالاری ، استقلال و تمامیت ارضی کشور در فرایند یک افغانستان نوین ، فرهمند ، مستقل ، بی طرف ، آباد و دموکراتیک بوجود آید .
و من الله التوفیق

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 9:35  توسط غلامرضا محمدی  | 

 

محمدعوض نبي زاده

نقش و مقام مردم هزاره دردولت و جامعه طی دوونیم قرن اخیر

 افغانستان کشور عقب نگهداشته شده ایست و مردم آن نا متجانس و دارای  فرهنگ محلی، گروهی و ساختارهای قومی اند که در مناسبات اجتماعی آنها میتوان نمونه های بارزی از ناهمگونی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی (چند دوره ای تاریخی) را دریافت که این خود در فراگیری مضمون سیاسی آن پیچیده گیهای را بوجود آورده است. واضحست که عقبماند ه گی اجتماعی و اقتصادی برای این کشور امر فطری و ازلی نمیباشد، بلکه این پدیده های نا میمون  محصول سیاست گزاری قدرتهای طماع استعماری جهانی و منطقوی در وجود رهبران وابسته و زاده خصلت عقب افتاده نظام سیاسی ایست که ازکنفدراسیون قبیلوی سربرداشته و برای رشد و گسترش زمینه های ترقی اجتماعی و عرضه فرصتهای لازم آن چارچوبی وسیع تر و گسترده تر از مناسبات قبیلوی وضع نشده است. قدرت سياسى در افغانستان همواره از جلوه و جمال قومى برخوردار بوده است. و قوميّت در واقع به مثابه جوهر تاريخى سياست، در دو ونیم قرن اخير در افغانستان بوده است. به تعبير ديگر قدرت سياسى از مجراى قوميّت و به وسيله آن تعيّن تاريخى مى يافته است. به اين معنی كه نظام سياسى از دوران شكل گيرى افغانستان جديد، از عهد احمدشاه ابدالى تا كنون، نه تنها متآ ثر ازاراده ى گروه قومى خاص بوده است كه در راستاى منافع، تمايلات و خواست هاى اين گروه قومى نيز عمل كرده است. واحد قومى كه رنگ و نشان و خواست و آرزو و منفعت آنها، قدرت سياسى را، رنگ قومى مىدادند. طى  این مدت قدرت در افغانستان به معناى دقيق كلمه به مثابه ى اقتدار قومى پشتون ها درك مى گرديد. حتى آنگاه كه مفاهيم مدرن چون «حاكميّت ملّى» و «وحدت ملّى» وارد ادبيات سياسى افغانستان شد، قدرت سياسى نتوانست كه فراتر از مصالح و منافع پشتون ها در طراز ملّى قد برافرازد. قومى بودن قدرت سياسى يك واقعيت است. واقعيت  زیشت كه نيروهاى ضدّ واقعيّت چون در اثر عدم بلوغ توان نابودى آن را ندارد. منافع ملی  ووحدت ملی  دو اصطلاحی  اند که مفاهیم  و منافع و اراده  جمعی  ملت ها ورژیم های  سیاسی را در روابط  سیاسی فرهنگی و اقتصادی  انها در عرصه  روابط  ملی وبین المللی  بیان می دارند .

 منافع ملی در ضمن نشان  دادن شخصیت  ملی ،شخصیت سیاسی،  شخصیت فرهنگی  قدرت و توان  مندی اقتصادی  یک ملت در جوار ملت های دیگر  بوده میتواند . روی این اصل  منافع  ملی  تنها  جنبه اقتصادی  ندارد ،اگر به این باور باشیم که رژیم های سیاسی  تلقی خاص  خویش را از منافع  ملی داشته که این  تلقی  با منافع  و نوعیت  انها ارتباط  دارد با درنظر داشت  این اصل  منافع  ملی در تلقی رژیم های  تو تا لیتر( استبدادی)  تنها به مثابه اصطلاح عوامفریبانه برای توجیه وتطبیق سیاست های این رژیم ها تحت عنوان یا خواست منافع ملی  مردم بکاربرده میشود. منافع ملی را طوربکار می برند که قشرحاکم ازآن بهرمند شوند .

 

تآ سیس دولت  بنام افغانستان صفحه  نوینی را در تاریخ مردم هزاره  باز نمود . روابط نزدیک تجارتی , دینی,زبانی و فرهنگی  ساکنان هزارستان را  با مر د مان همسایه  متحد میساخت. وشرا یط عینی را برای شمول هزاره ها  به وطن واحد ومستقل یعنی افغا نستان فراهم میآورد. رهبران خردمند هزاره , صلح با قبایل همسایه را بالاتر از  خانه جنگیهای خونین مورد نظر قرار میدادند.  چون تآسیس دولت واحد , که به خود کا مگی ها خاتمه میداد. این مطلب را مردم هزاره بخوبی درک میکردند. واز  ایجاد وتحکیم دولت پشتیبانی می نمودند. مردم هزاره  همواره  در گستریش مناسبات دوستانه وبرادرانه با اقوام هم جوار آ ینده خود را میدیدند.گرچه رجال سیاسی مردم هزاره در دونیم قرن اخیر در  استحکام  دولت ها و ثبات اجتماعی از لحاظ تر کیب قومی  در قدرت و جامعه افغانستان  نقش ومقام معین وبرجسته را ایفاء کرده است  . چنانچه نقش مردم هزاره در تشکیل دولت های افغانستان در دوره پادشاهی احمد شاه درانی و فرزندان وی  رانمیتوان نا دیده گرفت.

 شخصیت های سیاسی مردم هزاره که در ین دوره به مقامات دولتی راه یافته اندوبصورت مختصر از عده ای آنانکه دردولت های گوناگون رتبه ومقام داشتند یاد آوری میگردد.

درویش علی خان نایب الحکومه هرات در زمان احمد شاه درانی

عنایت خان  یکی از سران دایکندی در عهد احمد شاه درانی حاکم دایکندی

محمد خان نایب الحکومه هرات درزمان تیمور شاه درانی

فضیلت خان هزاره در عهد تیمور شاه درانی حاکم تنه خاتون

محمد خان نظام الدوله ریس هزاره های قلعه نو سال 1305 قمری حاکم لغمان

محمد نبی خان نبیره بختیاری خان هزاره غزنی  سال 1308 قمری حاکم بهسود

کریمداد خان هزاره در زمان شاه شجاع  درقسمتی از هزاره جات حکومت میکرد

محمد جعفر خان مالستانی  سال 1312ق .حاکم اندراب

علی محمد خان پدر سردار شیرعلی خان جا غوری در زمان شاه شجاع رتبه سلطانی اقوام خودرا حاصل کرد.

میر محمد حسین بیگ هزاره سال 1309 قمری  حکمران لعل و سرجنگل

میر محمد اکبر بیگ سال-1308 قمری حاکم دایکندی

 

از آن جائیکه قلب از طریق شریان ها به انسان خون میرساند تا انسان زنده بماند. بنآ  سرزمین هزارستان نیز در قلب کشور موقعیت دارد واین ساحه نیز مانند قلب افغانستان وسیله رابطه واتصال میان دیگر اقوام این سرزمین واحد میباشدونقش حیات بخش برای دیگر مناطق افغانستان بوده است. با توجه به این نکته که جامعه ء هزاره وسر زمین آن به مثابه قلب کشور ، به جز از برادری و برابری میان اقوام وقبایل و تامین وحدت ملی آگاهانه میان اقوام وقبایل افغانستان ، هیچ نصب العین دیگری ندارد.. از دید گاه مردم هزاره راه ء نیل به وحدت ملی ، شناسایی عمیق قومیت ها ی افغانستان از منظر تاریخی ، ملی ، اقتصادی وفرهنگی است که بازگو کننده ء هویت قومی و مذهبی شان می باشد .  چنانچه جامعه ء هزاره ازلحاظ مذهبی به اهل سنت ، شیعه ء دوازده امامی وشیعه ء اسماعیلیه منقسم گردیده است. گرچه این تقسیم بندی تاثیرات بسیار عمیقی فرهنگی بالای پیروان این مذاهب داشته که همگرایی این جامعه را از لحاظ قومی بعضا دچار مشکل میسازد. سیا ستگزاران مخالف مشارکت سیاسی واقتصادی جامعه ء هزاره در حاکمیت ،  رابطه مذهبی  با ایران  را به عنوان دستاویز بار ها برضد  مردم هزاره استفاده نموده و جوامع بین المللی را طور افاده  دادند که گویا جامعه ء هزاره به بیرون از مرزها وصل  است. درحالیکه جامعه ء هزاره در گذشته و حا ل همیشه در محور کینه ورزی و نفرت همین  مقا مات  دولتی ایران قرار داشته است.  مردم هزاره وطن خورا دوست میداردوبه مشارکت ملی عقیده و پا بندی کامل دارند.چون در افغانستان همه اقوام از لحاظ هویت قومی شان مطرح شده اند. مردم هزاره بخوبی درک مینما یند  که با تحقق د مو کراسی و عدالت اجتماعی نسبت به هر قومی دیگر نفع بیشتر میبرند  و بدین لحاظ بطور طبیعی از دا عیه داران صا دق  تفاهم ملی- صلح وثبا ت در کشور میباشند.  اگر ما از گذر تاریخی این قومیت ها آگاهی نداشته باشیم و هویت اتنیکی شان را برسمیت نشناسیم قادر به تامین وحدت ملی نخواهیم شد. درآنصورت مثل همیشه " وحدت ملی ، شعاری فاقد ماهیت واقعی خواهد بود. جامعه ء هزاره  رستگاری و رهایی از محرومیت تاریخی اش را وابسته به تامین وحدت ملی ، عدالت اجتماعی و دستیابی به حقوق شهروندی ، حفظ استقلال ، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان ، می داند  با تحقق دمو کراسی و تا مین صلح وثبات در کشور مردم هزاره از تبعیض  و استبداد , قومی , مذ هبی , نژا دی و سیاسی  رها ئی میابند و به جرم هزاره بودن تحقیر و توهین   نمیگردند از حقوق برابر شهر وندی برخوردار میشوند.و در ین راه رنج وعذاب قرون متما دی را از دست  مید  هند.

پس ازانتقال قدرت از قبیله ای سدوزائی به قبیله ای محمد زائی رجال سیاسی مردم هزاره ازشمولیت درشعبات دولتی محروم ساخته شد وبخصوص در هنگام حاکمیت امیر عبدالرحمن خان  به کوج اجباری از سر زمین  پدری شان وبه برده گی کسانیدن این مردم منجر گردید و در حدود 62 فیصد , جامعه هزاره  توسط این امیر میر غضب نا بود وقتل عام شدند  .و در حدود دونیم قرن است که مردم هزاره دامنگیر فر سایشی ترین فقر وگر سنگی بوده و به خصوص پس از سیاست تصفیه قومی ,مذهبی وغصب  زمین و املاک مردم هزاره از ساحات  هزاره نشین قندهار , ارزگان وزابل توسط رژیم خون آشام امیر عبدالرحمن خان این مردم با شدید ترین محرومیت اقتصادی- اجتماعی وفرهنگی مواجه گردید .

 ولی با تآسف باید گفت که در  زمان حاکمیت دولت های استبدادی وخود کامه به استثنای زمان شاه امان الله خان وضع مردم هزاره مجددآ وخیم شد. این مردم بی خانمان وتحقیر شده به پا ئین ترین مقام اجتماعی رانده شدند.فقر ,بی سوادی ,بیکاری و نا برابری اجتماعی وملی نصیب آنان گر دید. حکمرانان مستبد به سیاست ژینوسید ادامه میداد. واین مردم را  بابی رحمی سرکوب می نمود. جوانان هزاره که به اردو جلب میشدند به مناطق که از لحاظ اقلیمی برای مردم این سر زمین نا ساز گاربود سوق می گردید. سهم مردم هزاره در کا رهای دشوار که تا حدودی زیادی پیروزیهای رشد اقتصادی و اجتماعی کشور را تآ مین میکردند . احداث  تونل های سالنگ و تنگ غارو عمدتآ ثمره ای کارهای پر مشقت  جوانان هزاره بوده است. اما بعضآ بخاطر این امر چه قر بانی ها ی بیهوده را متحمل میشدند.

بابه قدرت رسیدن نادر خان وبرادران وبه خصوص در زمان صدارت هاشم خان وضع مردم هزاره بدتر از سابق شد .

محرومیت سیاسی , قومی ومذهبی مردم هزاره بخصوص در زمان صدارت محمد هاشم خان غیر قابل تحمل و طاقت فر سا  گردید. مظالم مامورین حکومتی که مردم فقیر هزاره را می چاپیدند خارج از کنترول بود. و  ترور های بی رحمانه علیه شخصیت های  سیاسی واجتماعی مردم هزاره  اجرامیگردید., تعداد زیادی مبارزان جسوری که علیه ستم و خود کامگی مبارزه میکردند در سیاه چال ها  انداخته میشد.

 

در ین زمان مجموع  تعداد کار مندان پائین رتبه و متوسط در ار گانهای دولتی وقت از میان مردم هزاره  به کمتر از بیست تن شمار میشد.

 

باروی کار شدن حکومت های غیر خاندانی در زمان سلطنت ظاهر شا ه با وجود ایجاد فضای بهتر سیاسی بمردم هزاره در ا دارات نظامی,استخبارات ووزارت خارجه راه داده نمیشد.ومانند سابق با تبعیض خاص نسبت به این مردم عمل میگردید.

 ولی بطور سمبولیک وتشریفاتی از رهگذر هویت قومی در دو کا بینه  اشخاص زیر حضور پیدا  کرده است.

 

داکتر واحد سرابی سال 1348 1351 -ش.  وزیر پلان  و وزیر مشاور

انجینر محمد یعقوب لعلی سال  -1351 ش. وزیر فوائید عامه و بعدآ وزیر معادن وصنایع

عبدالله خان  جاغوری سال 1333 شمسی رئیس تفتیش وزارت داخله

نادر علی خان جاغوری سال -1341 ش.رئیس تهیه  غله و ارزاق

 

در زمان جمهوری سر دار محمد داود خان که وی یکی از شخصیتهای متعصب و قبیله گرا  ودر دشمنی با مردم هزاره شهرت داشت .هیچ یک از شخصیت های سیاسی هزاره در حکومت او در کابینه و حتی مقامات, متوسط دولتی راه داده نشد .اما مردم هزاره رنج ها ی زیادی از حکومت استبدادی این سردار  هزاره ستیز متحمل شدند.

با به قدرت رسیدن دولت های وابسته به ح .د . خ.ا .

 صرفنظر  ازدشواری های نظامی وسیاسی و ایدئولوژیکی درین مقطع زمانی تا حدودی  معین زمینه حضور سیاسی مردم هزاره از لحاظ ترکیب و تناسب قومی در تمام بدنه ها از رده های پائین تا  مقامات بالائی دولتی در ساحات ملکی و نظامی بدون تبعیض میسر وفراهم گردیدو حضور مردم هزاره در ین  دولت ها  پر رنگتر از رژیم ها ی گذشته بوده  است.که  از تعدادی از رجال سیاسی هزاره که دردوره ای اول:-  در .ج.د .خ. ا.حضور پیداکرده بودند یا دآوری میگردد.

عبدالکریم میثاق سال 1357- الی  ماه جدی سا ل-1358 ش. وزیر مالیه

سلطانعلی کشتمند  سال- 1357-ش. وزیرپلان. بعدآ زندانی.

محمد عوض نبی زاده سال 1357-ش. رئیس مطابع دولتی بعدآ زندانی.

آقا حسین تلاش سال 1357 ش . رئیس نساجی بگرامی کابل

عباس خروشان سال 1357-ش. منشی مرکزی جوانان خلقی افغانستان.

شاه ولی مطمین سال 1357 ش. معاون شهر داری کابل

طلوع سال 1358- ش . منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان

محمدعلی واتر سال-1357-ش. ولسوال ورس بامیان

غلامعلی ذرخش سال1357 ش. ولسوال پنجاب بامیان

 نوروزعلی سال 1357 ش. ولسوال یکاولنگ بامیان

عوض علی راهبین سال 1357 ش. ولسوال مرکز بهسود ولایت وردک

محمد جمعه گوش سال 1357.ش. معاون مدیر معارف ولایت بامیان

غلام محمدسال1357-ش. علاقه دار دایمیرداد ولایت وردک

عوض علی سال 1357-ش. ولسوال لعل وسرجنگل ولایت غور

از عده از شخصیت های سیاسی هزاره که دردوره ای دوم:- در . ج.د. ا. و ج. ا. حضور دا شتند  ذیلآ نام برده میشود.

سلطانعلی کشتمند - سال 1359 -1369ش . صدر اعظم  جمهوری افغانستان  .

عبدالواحد سرابی سال 1366 1371ش. وزیر تحصیلات عا لی معاون صدراعظم و معاون رئیس جمهور.

سلطان حسین خان سال1367 1371ش وزیر امور  پلان

شاه علی اکبر شهرستانی سال 1367-  1371ش.  معاون مجلس سنا

میر خادم حسین بیگ سال1364 1367- ش. رئیس شورای مرکزی ملیت هزاره

شیخ علی احمد فکور سال 1367- 1371 ش. رئیس مرکز انسجام ملیت هزاره

عبدالکریم میثاق سال  1369 ش. شهردار کابل

حسن علی طیب سال 1359- 1371 ش. معین وزارت ساختمانی ومعین وزارت صنایع خفیفه

علی اصغر پیمان سال 1366- 1371-ش. معین وزارت تحصیلات عالی ومسلکی

غلام محمد ییلاقی - سال 1367-1371 ش معین وزارت تجارت

محمد شریف سال 1368- 1371-ش. معین وزارت ترانسپورت

محرم علی از سال  1359-1371 ش. معاون شهرداری کابل ومعاون ریا ست تفتیش صدارت

 

 

شیخ محمد عوض صادقی - سال 1367-1371 ش. معین وزارت شوون اسلامی و اوقاف

محمد عوض نبی زاده سال 1359-1371-ش. رئیس مطابع دولتی و معین وزارت اقوام وقبایل

اسدالله کشتمند از سال 1367- 1371 ش. سفیر در هنگری ا یران و حبشه

علی محمد صادقیار سال 1366- ش. معاون شهر داری کابل

محمد فرید لعلی سال 7 136- ش . معاون شهرداری کابل

شیخ محمد عظیم احمدی  یکی از روحانیون شهیدان با میان سال 1364 ش. والی بامیان

مرحوم غریب حسین خان ارزگانی یکی  از متنفذین قومی سال 1367- ش. والی سرپل

مرحوم داکتر  محمد لطیف جاغوری فرزند مرحوم محمد شریف پیلوت سال 1364-  1368ش. والی غزنی و معین وزارت عودت مهاجرین.

غلام حیدر جمالی سال 1362 1366ش. والی بلخ ومعین وزارت شوون اسلامی واوقاف

غلام حسن ارزگانی سال 1366-ش. رئیس اقوام وقبایل ولایت بلخ

نایب علی سال 1360 ش. منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان

 محمد صافی سال 1363 ش. منشی حزبی  کمیته ولایتی بامیان

محمدحسن کاروان سال 1365- 1367منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان

مرحوم دگروال نوروزعلی سال 1367 ش.والی وقو ماندان امنیه با میان

محمد شریف سال-1366- والی سمنگان

محمد ابراهیم روستا سال  1361 ش.والی با میان

سلطانعلی ارزگانی سال 1363 ش. والی ارزگان

مرحوم نورعلی گنج علی سال -1370 ش. معاون والی قندوز

انجینر خادم حسین جاغوری سال 1366- معاون والی بلخ

 

- تورن جنرال خداداد هزاره سال 1367- 1369 ش. قوماندان فرقه 14 غزنی وقوماندان گروپ  اوپراتیفی وردک      

-   بریدجنرال سخی ظفری سا ل 1369- 1371-ش. قوماندان امنیه ولایت سمنگا  ن

 مرحوم برید جنرال محمد مهدی سا ل 1359-1366-ش. رئیس امنیت ولایت جوز جان

- برید جنرال علی محمد 1365- 1367 ش.  رئیس اکادمی تخنیک

-برید جنرال نورمحمد کورگه  سا ل 1369 -1371-ش.  آمر سیاسی گروپ اوپراتیفی وردک                                                          

جنرال محمد اقبال سال 1367-ش. ریس ارکان فرقه  80  . ولایت بغلان

دگروال عبدالواحد سا ل 1369 1371 ش.  قوماندان  لوای  520 قومی مردم هزاره

  - دگروال محمد عیسی  اسحق سا ل 1369- 1371 ش. رئیس در وزارت امور عودت مهاجرین

دگروال عطا میر سال 1371 ش. ریس ار کان فرقه 80 ولایت بغلان

مرحوم دگروال بسم الله سال 1368- ش. قوماندان فرقه -95 0گروپ اوپر ا تیفی وردک

 مرحوم دگروال عبدالطیف سال1368-ش.  قو ماندان فرقه-096 گروپ او پراتیفی وردک

دگروال ملک شاه سال 1366-ش. قو ماندان امنیه ولایت بامیان

 دگر وال شاه قدم نیکپی سال 1373-ش.آمر امنیت قوماندان امنیه ولایت بغلان

مرحوم بریدجنرال نادرعلی سال 1370 ش.قو ماندان امنیه ولایت جوز جان

جنرال غلام حسین فنا  سال 1368-ش. قوماندان امنیه ولایت سر پل

انجینر عبدالواحد سال 1368-ش.رئیس امنیت ملی ولایت سرپل

دگروال رجب علی  سال 1363- 1371-ش.معاون رئیس تحقیق

دگروال عوض علی غرجی سال 1367-1371 ش. رئیس ارکان گروپ اوپراتیفی وردک

محمد اسمعیل شهیدانی سال 1363 ش. ریئس امنیت ملی ولایت بامیان

مقامات دولت پاکستان پیش از سقوط دولت داکتر نجیب الله در کابل- حکومت عبوری چهار ماهه به اشتراک تنظیمهای هفتگانه  بریاست حضرت صبغتالله مجددی بدون حضور تنظیم های اسلامی مردم هزاره وبخصوص حزب وحدت اسلامی افغانستان را تشکیل وبه کابل انتقال داد.گرچه در جریان جلسات یک هفته ای تشکیل اولین دولت اسلامی بوسیله مقا مات  پاکستانی نماینده گان سیاسی مردم هزاره درین جلسات حضور داشت ولی متآسفانه در اخیر  جلسات گفته شد که در باره حقوق سیاسی هزاره ها در کابل مذاکرات انجام خواهد شد. نا دیده گرفتن مردم هزاره از طرف حکومت عبوری و  سوء نیت و ابراز نظر تعصب آمیز یونس خالص و حکمتیار در باره هزاره ها  بحران در استقرار حکومت عبوری در کابل را بوجود آورد. وبا به قدرت رسیدن تنظیمهای جهادی , جنگ تقسیم قدرت میان نیروهای برتریخواه قومی و طرفداران تقسیم عادلانه قدرت , بخاطر بدست آوردن پست های کلیدی کابینه شعله ورگردیدکه رهبران سیاسی هزاره د رین زمان  اشخاص زیر را در کابینه پشنهاد داشت که بزودی با مخالفت افزون خواهان قومی مواجه شد.

جنرال خدایداد هزاره  سال 1371-ش. وزیر امنیت ملی

محمد کریم خلیلی سال 1371 ش. وزیر مالیه

عبدالواحد سرابی سال 1371-ش. وزیر تجارت برای سه ماه

بلاغی غزنی سال1 137.ش. وزیر تجارت

غلام محمد ییلاقی -1371 ش. رئیس بانک مرکزی

آقائی ربانی رئیس دولت اسلامی وقت ازتقرر جنرال خدایدادهزاره بحیث وزیر امنیت ملی, ابا ورزید واین

این وزارت را ملکیت شخصی تنظیم خویش میدانست ومیخواست مانند رژیمهای سابق همواره مردم هزاره از پست های کلیدی حکومت محروم باقی بماند. در ین جنگ های خونین شهر کابل, مردم هزاره قتل عام انسانی و خسارات فراوان اقتصادی را متحمل شدند که سالهای سال در خاطره ها باقی خواهد ماند. بعد از ماه سنبله سال 1373-ش. اشخاص  ذیل در حکومت آقائی ربانی در شهر کابل عضویت دا شتند.

راشدی وزیر مالیه  سال3 137 ش. وزیر مالیه.

عبدالحق شفق سال -1373 ش.وزیرکار وامور اجتماعی

 

با به قدرت رسیدن رژیم طالبان - نه تنها مردم  هزاره را در قدرت شریک نساختند بلکه فاجعه تاریخی زمان امیر عبدالرحمن خا ن , از قبیل قتل عام ها , کوج اجباری و زمین سوخته را بالای این مردم بلاکشده در یکاولنگ , بامیان ,مزار شریف  ودر ه صوف  تکرار وآثا ر تاریخی بودا را تخریب کردند. ولی با اشغال کابل توسط طالبان مقاومت علیه این حکومت جنایت کار در شمال ومناطق هزاره نشین کشور تداوم پیدا کرد . و این نیروها - جبهه اتحاد شمال راتشکیل وپا یتخت را ازکابل به شهر های مزار شریف تالقان وبدخشان  انتقال دادند.

از طرف نیرو های مقاومت مردم هزاره شخصیتهای زیر در کابینه آقائی ربانی در شهر مزارشریف حضور یافته بودند.

حاجی محمد محقیق سال 1376-ش. وزیر داخله

بلاغی غزنی سال6 137.ش. وزیر تجارت

جنرال سخی ظفری سال1376 ش. معین وزارت داخله

جنرال نادر علی سال 1375 1376.ش قوماندان امنیه ولایت بلخ

جنرال غلام حسین فنا سال 1372- 1375 ش قوماندان امنیه ولایت بلخ

مرحوم شیخ ذکی فولادی سال  1376-ش. وا لی بامیان

محمدعلیار سال 1371.ش. والی بامیان

در  کابینه آقائی ربانی در شهر تالقان شخصیت های زیر حضور یافته بودند.

محمد ناطقی سال 1378 1379ش. وزیر تجارت

انجینر ساعی سال1373 ش. وزیر فوائید عامه

 همز مان با سقوط شهر کابل ازدست  رژیم طالبان و در جریان تدویر کنفرانس شهر بن آقای ربانی  بدون توافق جانبین- آقائی حاجی محمد محقق یکی ازشخصیت های کلیدی اتحاد شمال در زمان مقاومت ویکی  ازفاتحان اصلی شهر مزار شریف قبل ازنابودی رژیم طالبان  از مقام وزارت داخله سبکدوش ویونس قانونی وزیر داخله تعین شد.که مایه تعجب مردم هزاره گردید.

  بر اساس فیصله کنفرانس شهر بن آلمان در ترکیب کابینه دولت های  موقت  -انتقالی و دیگر مقامات دولتی شخصیت های ذیل حضور پیدا کرده است که از عده ای از آنان در دوره دولتهای موقت و انتقالی نام گرفته  میشود.

حاجی محمد محقیق سال 1380.ش. معاون رئیس در دولت موقت وانتقالی و وزیر پلان

سیما سمر سال 1380-ش. معاون رئیس دولت موقت  و وزیر امور زنان

رمضان بشردوست سال 1382.ش. وزیر پلان

 محمدسرور دانش سال1382 1385.ش. وزیر عدلیه

حبیبه سرابی سال 1381- 1384 ش. وزیر امور زنان

قر بانعلی عر فانی سال 1382- 1384 ش. وزیرمشاور در امور دینی

حاجی سلیمان یاری سال 1380 1385 وزیر مشاور و رئیس شورای هزاره

محمد شریف سال 1381-1385 ش. معین وزارت زراعت ومالداری

 جنرال علی اکبر قاسمی  -سال -1381 1383ش. قوماندان فرقه 14 غزنی

محمد علیار سال 1380- 1384.ش. والی با میان

بازمحمد جوهری سال1382-ش. معاون وزیردفاع ملی

 محمد سرور دانش سال82 13  ش. والی دایکندی

محمد نور اکبری سال 1383-ش. والی دایکندی

 

آقای کرزی در باره مشارکت ملی تنها شعار میدهد ولی عمل ندارد چون کادر های تحصیل کرده ای مردم هزاره در بخش های گوناگون ازادارات دولتی سبکدوش میگردد وبه بهانه های مختلف مورد تبعیض قرار داده میشوند. عدم حضور افرادتحصیل کرده ای هزاره در موسیسات فرهنگی , اجتماعی- اقتصادی باعث  ایجاد ذهنیت تبعیض آ میز علیه مردم هزاره را فراهم میسازد که بطو ر نمونه میتوان غایله ای تحریک آمیز فلم کابل ایکسپریس را تذکرداد.چو ن نبود کادر های هنری مردم هزاره دراداره افغانفلم  میتواند یگانه دلیل آن بوده باشد.

از چندین دهه اخیر بدین طرف کدام احصائیه دقیق وقابل اعتماد نفوس درکشو ر از طریق منا بع رسمی داخلی وموسیسات جهانی صورت نگرفته است که با لای آن تکیه شود .افغانستان سر زمین وکشور اقلیت های قومی است زیرا هیچ یک از اقوام وملیت ها به تنهائی خویش نمیتواند اکثریت داشته باشد .  ولی بر اساس آمار سازمان ملل كه مورد وفاق نسبى بسيارى از اقوام نيز قرار گرفته اند و نيز مبناى مشاركت اقوام در كنفرانس بن بود ه است، كه ميزان نفوس افغانستان با تفكيك واحدهاى قومى وجود دارد و صرف نظر از وقت آن، به موجب اين آمار پشتون ها 33  در صد، تاجيك ها 24 در صد، هزاره ها 20 در صد، ازبك 8 در صد و بقيه اقوام 13 در صد محاسبه شده است. درین احصائیه مردم هزاره از لحاظ تعداد نفوس وکمیت اجتماعی در کشور بعد از پشتونها وتا جیکها سومین ملیت درافغانستان میباشد که در توافقنامه کنفرانس بن نیز مطابق  آن عمل شده است. روشنفکران و رجا ل  سیاسی مردم هزاره بخوبی در ک مینمایند  که حضور سیاسی مردم هزاره  در تر کیب  دولت ها ی متعدد  چند قرن اخیر وبخصوص در دولت های معاصر وفعلی نظر به تناسب نفوس آن خیلی ها نا چیز بوده حتی نمیتوان با فیصدی محاسبه کرد .

مشارکت سیاسی  جامعه ء محروم هزاره  در  لایه های قدرت ، بدون پشتو انه ء تشکیلات منضبط ملی و سیاسی وهمبستگی  و تفاهم میان  این مردم میسر نمی گردد. به خصوص کشوری مانند افغانستان که سالهای متمادی با شیوه های  خشن استبدادی اداره گردیده که اکنون هم استبداد در سیمای خشن  تعصب ، تبعیض ، امتیاز خواهی ، امتیاز گیری ، افزون خواهی ، انحصارگری به حیات خویش ادامه می دهد.  به گونه ء مثا ل در همین پنج سال سعی حکومت آقای کرزی  بر این بوده که جامعه ء هزاره از شرکت همه جانبه در حیات سیاسی افغانستان ، انصراف داده شود. وتمام فداکاری ها ی مردم هزاره در زمانهای جهاد و مقاومت حضور هزاره ها در قدرت وحاکمیت هنوز هم خیلی ها کمرنگ بوده است واز لحاظ ترکیب قومی نادیده گرفته میشود. با وجود آنکه شعارهای پر از هیا هوی باز سازی  و دمو کراسی - ایجاد جامعه مدنی گوش ها  را کر نموده است  .مگر متآسفانه دولت کنونی در طی مدت پنج سال اخیر در زمینه باز سازی ولایات بامیان دایکندی و دیگر مناطق هزاره نشین ولایات غور وردک غزنی وپروان کدام کار موثیروقابل لمس را در امور اقتصادی واجتماعی این ساحات انجام نداده است وهمچنان در باره تقرر کادر ها ومتخصیصین مردم هزاره در وزارت های مهم وکلیدی کابینه  در سطح وزیر معاون وزیر رئسا ومسولین شعبات وزارت های قوای مسلح وزارت خارجه  - مانند رژیم های سابق در باره مردم هزاره برخورد بعمل میآیدبا تقر ر سه وزیر بی صلاحیت وتعین معاون دوم رئیس جمهور بطو ر تشریفاتی و فاقد قدرت اجرائی- درد های دیرینه برخورد تعصب آمیز دولت های قبیلوی را که نسبت به هزاره ها صورت گرفته ومیگیرد نمیتواند  تسکین ومداوا نماید.ندادن سهم لازم و متناسب برشعاع وجودی وتعداد نفوس مردم هزاره  در همه سطوح از کابینه الی قدمه های دومی وسطی وپائینی دولت کنونی  خاطره ای همان زمان های سابق  حکومت های خاندانی و قبیلوی را  در ذهن هر فر د  مردم هزاره تازه میسازد و به این باور میرسند که هنوز برای

شهروند شدن هزاره ها  درکشور را ه طولانی ودرازی در پیش رو قرار دارد و استبداد خشن قبیلوی چهره کره وزیشت خویش را  با سر سختی مانند گذشته به مردم هزاره نشان میدهد.

 حضور رجال سیاسی هزاره  دردوره ای دولت انتخابی که از عده ای از آنان نام گرفته میشود.

-محمد کریم خلیلی سال84 13  ش.معاون دوم رئیس جمهور افغانستان

محمد ابراهیم عادل سال 1384 ش. وزیر معادن

نعمت الله احسان جاوید سال 1385 ش. وزیر ترانسپورت

سهراب علی صفری سال 1384 ش. وزیر فوائید عامه

عنایت الله  قاسیمی سال 1383-1384 ش. وزیر ترانسپورت

محمد یوسف واعظی  سال 1385 .ش. وزیر مشاور در امور دینی

مبارز راشدی سال 1385 ش. معین وزارت فرهنگ و جوانان

جنرال خدایداد سال 1384-ش. معین وزارت مبارزه با مواد مخدر

سیما سمر سال 1383 رئیس کمیسیون  مستقل حقوق بشر  افغانستان

عبدالحق شفق سر پلی سا ل1383 ش. والی سمنگان

محد حسین فیاض سال  1384- ش. رئیس در اداره امور پارلمانی

سعادتی سال 13684-ش.  رئیس در اداره امور پار لمانی

صادق مدبیر سال 1383 ش. معاون رئیس  اداره امور  شورای وزیران  .ج.ا. ا

حبیبه سرابی سال 1384- ش. والی بامیان

غلام علی وحدت سال 1384-ش قوماندان امنیه ولایت بامیان

 محمد ابراهیم اکبری  سال 1381 1385 ش. معاون والی بامیان

محمد امیر فولادی سال 1384-1385 ش. مشاور والی بامیان

سلطانعلی ارزگانی سال 1385 ش. والی دایکندی

حیدری سال 1383- 1385 ش. سفیر در سوریه فعلآ بیکار.

محمدناطقی سال 1383-ش. سفیر در لبیا یگانه سفیر تبعیدی مردم هزاره است که به تعداد هفت تن از شهر وندان کشور ما در لبیا زیست دارند وی در آن جا  مصروف  کاراند که از مجموع  تقریبآ هفتاد  پست سفارت های  افغانستان مقیم در خارج صرف یک پست عاطل وبی کاره نصیب مردم هزاره شده است که این خود تبعیض حاکمیت کنونی را در برابرمردم هزاره نشان میدهد. برای مردم هزاره  این احساس پیدا شده است که هنوزدروازه های وزارت خارجه مانند سابق بروی مردم ما مسدود بوده وصرف شعاردموکراسی در حرف وتبلغات  مقا مات دولتی به نمایش گذاشته  میشودوبس..

 طو ریکه محترم انجینر سخی ارزگانی نویسنده و صاحب نظر برجسته کشور دریکی از مقالات شان مینویسند که:-

 بالاخره در جریان پنج سال حاکمیت آقای حامد کرزی آن طورئیکه انتظار می رفت که یک «ساختار» مشارکت ملی- دموکراتیک از شایسته ترین، مسؤل ترین، آزموده ترین و متعهد ترین نخبگان قومی مطابق با اراده و خواست همهء مردم تشکیل می شد و یک رهبریت سازنده، آگاه، ملی و شایسته سالار را به وجود می آمد، متأسفانه چنین نشد. یعنی پیش شرط های ظهور «زعامت ملی» و «رهبریت فراقومی» بناء بر نبود برنامه و ستراتژی هدفنمند مستقل ملی- دموکراتیک مساعد نگردید و جامعه بحران زده ما در «بستر» بحران دیگری لولیده است.

چون  هر دولتی که برسر قدرت رسید نه تنهابه وضع مردم هزاره حد اقل توجه نکردند بلکه  بطور خاص فشار های زیادی را بر دهقانان هزاره وارد نمودند. از همین جهت است که مردم هزاره در فصل ز مستان با قحطی غم انگیز - قهر طبیعت خشن کوهستانی وخشکسالی نیز  مواجه هستند .  وبطور نمونه از عدم توجه دولت آقای کرزی در یکی از ولا یات باستانی مناطق هزاره نشین کشور خبری را میخوانیم. که حکا یت کننده  نا کار آ مدی حکومت کنونی را نشان میدهد. تا کدام اندازه  فقر  و بیچاره گی در  ین ساحه بیداد میکندکه  مایه نگرانی شدید جامعه ما میباشد.   به خبر زیر آژانس خبرى پژواک  توجه نمائید ، ٤ جدىطى سال جارى ، بيش از ٤٤٢٠ خانواده به علت خشکسالى و نرسيدن کمکها از ولايت باميان به ولايات کابل و هرات بيجا شده اند.حاجى عبدالمناف قانع رييس امور مهاجرين ولايت  باميان با بيان اين ارقام، به آژانس خبرى پژواک گفت که خانواده هاى ياد شده، از ترس اينكه با آمدن زمستان سرد دچارمشكلات نشوند منازل شانرا ترك گفته و به شهر ها  بزرگ کوچ  کرده اند. رييس امور مهاجرين باميان افزود آمارى که در بالا ذکرشد فقط ازمركز باميان و  ولسوالى هاى سيغان، كهمرد شيبر و يكاولنگ است،اما ارقام بيجا شده گان ولسوالى هاى پنجاب وورث وجود ندارد.به گفتۀ قانع، امکان دارد تعداد نامعلوم مردم اين دو ولسوالى از اينکه از مسيرولايت ميدان -وردك به كابل راه دارند به کابل بيجا شده باشند، اما در رياست مهاجرين باميان، ثبت نمى باشند. رييس  امور مهاجرين باميان ميگويد که يکتعداد ديگر خانواده ها از ولسوالى ها  به شهر باميان آمده و به علت نبود جاى، مغاره هاى اطراف مجسمه هاى مخروبۀ بودا را انتخاب كرده و درآنجا مسکن گزين شده اند.قانع  افزود که تعداد مغاره نشينان تا چندى قبل ، حدود سه صد خانواده ميرسيد اما حالا اين تعداد به  ٥٠٠ خانواده افزايش يافته است.به گفتۀ وى ، از اين مغاره نيشنان ٢٦٠ فاميل شديدا آسيب پذير اند واگر به آنان كمك عاجل نرسد، يک فاجعۀ انسانى رونما خواهد شد.

 و در حال حاضر-هزارستان در مجموع مناطق امن بوده به یقین مردم این منطقه از جامعه بین المللی   تقا ضا دارند تا   سرزمین هزاره ها را ، از باز سازی اقتصادی و اجتماعی  بهره مند سازند.

 دولتمداران افغانستان زمانی موفق به تحکیم پایه های یک «دولت مرکزی دموکراتیک» و نیرومند شده می تواند که ممثل اراده عادلانه، حقوق و دموکراتیک تمام اقوام و مردم در کلیه نهادهای مادی، اجتماعی و معنوی جامعه در کشور باشند. حاکمیت کنونی وقتی پیروز خواهد بود که با اتخاذ یک «استراتژی طراز نوین ملی- دموکراتیک»، اصلاحات دموکراتیک ساختاری دولت، برنامه سازی ملی و مشارکت ملی اقوام با شایسته سالاری لازم در تمام تار و پود نظام جامعه بوده که اعتماد مردم و جامعه جهانی را جهت بازسازی اساسی و آبادی افغانستان جلب خواهد نمود. دولتمردان کنونی و ائتلاف بین المللی زمانی پیروزی و افتخار را نصیب خواهند شد که مبتنی با خواست ها، اراده و آرمان های والای تمام اقوام و مردم افغانستان و با مقتضای عصر برای جامعه ما خدمات صادقانه، پیگیر و عملی را انجام دهند.در شرایط کنونی، تحقق توازن مشارکت ملی و حقوق عادلانه و قدرت دموکراتیک تمام اقوام کشور بر مبنای تناسب نفوس و شایستگی لازم در کلیه نهادهای مادی، اجتماعی و معنوی کاملا واجب است؛ که از این جهت هم پیش شرط های «وحدت ملی»، «خود باوری ملی»، «رشد نهادهای مادی- معنوی» و هسته گیری تکامل «هویت ملی راستین» خلق و نهادینه خواهد گردید. وقتی که تمام مردم از توزیع عادلانه ثرؤت ملی، سهم گیری مساویانه و خردمندانه در همهء هسته های سیاسی- اجتماعی به طور انسانی، ملی، عقلانی و دموکراتیک مستفید گردند؛ در اینجاست که مردم با تمام عشق و توانایی خویش از دولت حمایت خواهند نمود و برای آبادی افغانستان جان نثاری خواهند کرد  .

 

 نتیجه گیری

 

درتاریخ دونیم قرن اخیرافغانستان  رجال سیاسی مردم هزاره در کنار دولتمردان سائیر اقوام وملیت های کشور  برای  استحکام دولت ها , سهم ونقش عمده واساسی را ایفاء نموده است که در اسناد تاریخی  به آن اشاره شده اند. وهمچنان مردم هزاره  درین دوره ها زیر تبعیض و استبداد  قومی ومذهبی رژیمهای استبدادی قرار گرفته ودرین راه قر با نی های فراوانی را تقدیم جامعه استبداد زده افغانستان نموده اند. منظور از تذکر فهرست شخصیتهای دولتی مردم هزاره در طی مدت دوونیم قرن اخیر آنست که این دولت ها باوجودداشتن تشکیلات  طویل وعریض دولتی که بعضآ پر سونل ملکی و نظامی آن به بیش از نیم میلیون نفر میرسیدند وبا  مردم هزاره درین زمینه بحیث شهر وندان درجه دوم برخورد میکردند وکدام جایگاه ومقامی  در ادارات دولتی برای هزاره ها  وجود نداشت .مردم هزاره اجازه تقرر در ادارات نظامی استخبارات وزارت خارجه ودر مقا مات عالی دیگر ادارات را نیز نداشتند وجوانان هزاره  از تحصیل در موسیسات تحصیلی نظامی وپولیس  ورفتن به بورسیه های خارجی  محروم بودند .که متآسفانه هنوز هم این ذهنیت نزد عده ای از مقا مات دولتی کنونی  در مورد مردم هزاره موجوداست .بودن چنین ذهنیت در دولت مغایرت کامل با احکام قانون اساسی  وتفاهم ملی میان اقوام کشور قراردارد.

 

با توليد قدرتمندانه ى مناسبات سياسى گذشته و ساخت قومى يافتن قدرت سياسى و حتى القاء آن به مثابه ى يگانه شكل مشروع اعمال قدرت، همين اينك قدرت سياسى را به يك واقعيت مذموم، و عذاب آور تبديل كرده است كه از ديد مخالفان آن بايد بلا درنگ نابود شود به هر حال، تجربه ى پنجسال گذشته اثبات كرده است كه قدرت سياسى در افغانستان آن قدرها به  مناسبات قومى آغشته است كه به اين ساده گى ها، حتى با آب انتخابات نيز، تطهير شدنى نيست. و شكاف ميان واقعيت عينى و روايت رسمى به مراتب بيشتر از آن است كه فكر كنيم. و اينك پرسشى كه از وراء اين قيل و قال هاى بسيار بازهم  برتری خواهی قومی خود را با صلابت تمام به رخ مى كشد ولیعقل سلیم حکم میکند تاآنگاه که ازدایره افکارمنحط قبیلوی بیرون نیاییم ومسأله تفوق وبرتری یک قوم رابرقومی دیگر واقوام دیگر کنارنگذاریم، ومشت فتنه انگیزان راباز نکنیم، روی خوشی نخواهیم دید . آنچه دراین مضمون ازگذشته های دردناک یادشده فقط یک تذکرتاریخی بوده است. مسئولیت آن متوجه دست اندرکاران همان زمان میباشد. بایدگذشته رابه تاریخ سپرد  وتجارب منفی که برمشارکت ملی و تفاهم  میان اقوام  کشورصدمه میرساند باید تکرار نگردد.چون منطق سیاسی امروز عمیقتر وراسختر از منطق سیاسی دیروز است وسیاست نسلهای  کنونی جدیتر از سیاست   نسل های دیروز خواست های سیاسی امروز صریحتر و عقلانیتر  از خواستهای سیاسی دیروز و تجربه سیاسی امروز وپخته تر وکاملتر از تجربه سیاسی دیروز است. به امید آنروزیکه این ذهنیت های منفی از جامعه ودولت زدوده شده وجای آنرا فضای اخوت وبرابری ملی بگیرد وکشور ما گام های استواری را بسوی ترقی- تعالی صلح وثبات بردارد.

رویکردها

- یاد داشتها ی در با ره  سر ز مین و ر جا ل  هزاره جات   اثر- حسین نا یل - بهار سا ل  1379  ش . چا  پ ایران 

 کتاب : چه باید کرد؟ نوشته دای فولادی  اول جوزای سال 1384- ش. چاپ کابل

. - سایت آژانس خبرى پژواک  ، ٤ جدى سال 1385 شمسی.

- سایت وزین آریائی   مقاله  در باره ارزشمندی تعادل در باور های اعتقادی بقلم  نو اندیش ماه قوس سال 1385 شمسی.-

- سایت خبرگزاری آژانس باختر .

- سایت وزین آریائی مقاله زیر عنوان  صلاحیت نخبگان مردم کشور و به ویژه هزاره ها در ادارات دولتی نویسنده انجینر سخی ارزگانی

                                                                                                                              21-ماه جنوری سال -2007 میلادی

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 8:58  توسط غلامرضا محمدی  | 
 
  بالا